تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
1 - 15 - مسلم و ترمذى از طريق عامر بن سعد بن ابى وقاص چنين ثبت كرده‌اند : معاويه به سعد بن ابى وقاص گفت : چرا به ابو تراب فحش نمىدهى ؟ گفت : چون سه سخن از پيامبر در حق او شنيده‌ام ، هرگز به او بد نخواهم گفت ، سه سخنى كه اگر يكى از آنها متعلق به من مىبود ، بهتر از آن بود كه گرانبهاترين نعمت‌هاى مادى را مىداشتم . آنگاه سه حديث منزلت و رايت و مباهله را باز گفت . حاكم نيشابورى پس از ثبت آن مىافزايد : معاويه ديگر كلمه‌اى بد نگفت تا از مدينه بيرون رفت . « 1 » طبرى مطلب را از طريق ابن ابى نجيح به اين عبارت نوشته است : معاويه چون به حج رفت ، همراه سعد بن ابى وقاص گرد كعبه طواف كرد و وقتى از آن بپرداخت ، به دار الندوه رفت و سعد را بر تخت خويش بنشاند و شروع كرد به بدگويى و دشنام دادن به على . سعد اعتراض كرد كه مرا بر تخت خويش نشاندى و شروع كردى به دشنام دادن به على . به خدا اگر يكى از افتخارات على را به دست آورده بودم ، برايم بهتر از آن بود كه همهء هستى از آن من مىبود ، تا آخر روايت . سعد ضمن سخنانش گفت : تا زنده‌ام هرگز به خانه و نزد تو نخواهم آمد آنگاه برخاست و بيرون رفت . مسعودى پس از نگارش روايت طبرى مىگويد : در وجه ديگرى از اين‌روايات تاريخى كه در كتاب على بن محمد بن سليمان نوفلى در اخبار از ابن عايشه و ديگران آمده چنين خواندم كه سعد بن ابى وقاص چون اين حرف را به معاويه زد و برخاست تا برود ، معاويه تيز داد و گفت : بنشين تا جواب حرفت را بشنوى . اكنون بيش از هروقت در نظرم پست و قابل سرزنشى . اگر راست مىگويى ، پس چرا او را يارى نكردى و با او بيعت ننمودى ؟ ! من اگر از پيامبر آنچه را تو شنيده‌اى ، دربارهء على شنيده بودم ، تا زنده بودم نوكر او بودم . سعد گفت : به خدا من بيش از تو درخور مقامى هستم كه تو دارى . معاويه گفت : بنى عذره نمىپذيرند . قابل توجه اينك گفته مىشد سعد از قبيلهء بنى عذره است . « 2 »
هامش
( 1 ) . ر ك : صحيح مسلم : 7 / 120 ؛ صحيح ترمذى : 13 / 171 ؛ مستدرك حاكم : 3 / 109 . ( 2 ) . مروج الذهب : 1 / 61 . ابن جوزى ، نيز پاره‌اى از اين‌روايت تاريخى را در تذكرة الخواص 12 آورده است .