تار و مار گشتند و بانگ عزا و شيون از خانههاى آنان برآمد و از خانهء هرديندار و هر دوستدار پيامبر سيل اشك روان شد و هيچ كس ديگر روى خوش نديد و هيچ لب به خنده گشوده نگشت و بلاها و مصيبتها پياپى روآورد . ما از آن خداييم و به سوى او باز مىگرديم « 1 » ، و ستمكاران خواهند دانست كه بازگشتشان به كجاست ؟ « 2 »
كسى وليعهد گشت كه نهتنها هيچگونه صلاحيتى براى تصدى چنين مقام مهمى نداشت ، بلكه به پستترين رذايل آلوده بود و بىعفت و بىآزرم بود و همنشين كنيزكان مطرف و آوازه خوان ، سگبازى مىكرد و ديگر كارهاى زشت و احمقانه را انجام مىداد .
اينها را مردم مىدانستند و در افكار عمومى كاملا رسوا بود . بسيارى اشخاص او را با ذكر همين خصوصيات معرفى كرده بودند . كافى است به شهادت هيأت نمايندگى مدينه توجه كنيم ، هيأتى كه از طرف مردم آن سامان به دمشق نزد يزيد رفته بود و در ميان آن شخصيتهايى چون عبد اللّه بن حنظلهء غسيل الملائكه ، عبد اللّه بن ابى عمرو مخزومى ، منذر بن زبير ، و ديگر اعيان مدينه قرار داشتند . يزيد آنان را گرامى داشت و بسيار احترام كرد و هداياى گرانبها داد . از نزديك ناظر كارهايش بودند و او را به خوبى شناختند و همگى جز منذر به مدينه بازگشتند . چون اين هيأت وارد مدينه شد ، يكايك اعضايش در ميان خلق به نطق ايستادند و شروع كردند به شرح كارهاى زشت يزيد و بدگويى از او .
گفتند : ما از پيش كسى مىآييم كه دين ندارد ، شراب مىخورد ، ساز مىزند و در حضورش كنيزكان ساز مىنوازند ، سگبازى مىكند ، و با اوباش و راهزنان نشست و برخاست دارد . ما شما را شاهد مىگيريم كه او را بر كنار و بىاعتبار نماييم . در نتيجه ، مردم به پيروى از ايشان ، يزيد را خلع كردند . « 3 »
عبد اللّه بن حنظله ، صحابى عالىقدر كه او را پارسا ناميدهاند و در قيام حره شهيد گشت ، در نطقش گفت : اى هموطنان ! از خداى يگانهء بىشريك بترسيد و پرهيزگارى كنيد . به خدا قسم ، از قيام عليه يزيد آنقدر خوددارى كرديم كه ترسيديم از آسمان سنگ
هامش
( 1 ) . بقرة 2 / 156 .
( 2 ) . شعراء 26 / 227 .
( 3 ) . تاريخ طبرى : 7 / 4 ؛ الكامل ، ابن اثير : 4 / 45 ؛ تاريخ ابن كثير : 8 / 216 ؛ فتح البارى : 13 / 59 .