تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
عبد اللّه بن زبير در جوابش چنين نوشت : - هان ! خدايى كه او را مىپرستم ، سخنت را شنيد و او كه خداى خلق است ، آن كس را كه ستمكارتر است ، رسوا ساخت . - آن كس را كه در برابر خداى بسيار حليم گستاخى مىنمايد و از هركس در فرو رفتن به منجلاب گناه و تبهكارى شتابزده‌تر است . - آيا از اين مغرور گشته و خود را گم كرده‌اى كه به تو گفته‌اند : در عين قدرت بردبارى ؟ حال آنكه بردبار نيستى ، بلكه خود را به بردبارى مىزنى . - اگر تصميمى را كه دربارهء من دارى ، عملى سازى ، خواهى ديد كه شير ميدان نبرد و پيكارم . - و قسم ياد مىكنم اگر بيعتى كه با تو كرده‌ام ، نبود و اينكه نمىخواهم آن را زير پا بگذارم ، جان سالم از دستم به در نمىبردى . « 1 » .

بيعت ولايتعهدى يزيد در مدينه

معاويه در سال 50 هجرى به حج رفت و در رجب 56 به عمره . در هردو سفر در پى بيعت‌گيرى براى يزيد بود و در اين راه اقدامات و مذاكراتى كرده و گفتگوهايى با اصحاب و شخصيت‌هاى برجستهء امت داشته است ، لكن مورخان روايات و اخبار اين دو سفر را به هم آميخته‌اند و به طور مشخص و متمايز ذكر نكرده‌اند .

سفر اول

ابن قتيبه مىنويسد : آورده‌اند كه معاويه از ذكر بيعت يزيد خوددارى كرد تا سال 50 هجرى كه به مدينه درآمد . مردم به استقبالش رفتند و چون به اقامتگاهش رسيد به دنبال عبد اللّه بن عباس ، عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب ، عبد اللّه بن عمر ، و عبد اللّه بن زبير فرستاد و به حاجبش دستور داد تا آنان از حضورش نرفته‌اند ، به كسى اجازهء ورود ندهد . وقتى
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة : 1 / 147 ، 148 .