و خلعتى برايش فرستاد و تا يك فرسخى هم مشايعتش كرد . « 1 »
ابن عساكر مىنويسد : مردم مدينه سعيد را دوست مىداشتند و از يزيد بدشان مىآمد . وى نزد معاويه رفت و معاويه از او پرسيد : اين چه حرفى است كه مردم مدينه مىزنند ؟ گفت : مگرچه مىگويند ؟ گفت مىگويند :
- به خدا قسم يزيد به سلطنت نخواهد رسيد مگر تيغ آهنين سرش را بشكافد . همانا فرمانروا پس از معاويه سعيد خواهد بود .
گفت : چه اشكالى دارد به نظر تو ؟ به خدا پدرم بهتر از پدر يزيد است و مادرم بهتر از مادرش و خودم نيز بهتر از اويم . ما ترا به كار دولتى گماشتيم و هنوز بركنارت نكردهايم ، و حق خويشاوندىمان را نسبت به تو به جاى آوردهايم و دست از آن نكشيدهايم ، تا اينهمه را كه اينك در چنگ تست ، به دست آوردى . معاويه در پاسخ ، مطلبى را كه از نظر گذشت ، بيان داشت .
آنگاه ابن عساكر مىنويسد : حسن بن رشيق داستان سعيد را با معاويه با تفصيلى بيش از آنچه گذشت ، آورده است ، و سپس روايت حسن بن رشيق را مىآورد كه در آن چنين آمده : معاويه او را به استاندارى خراسان گماشت و يكصد هزار درهم انعام داد . « 2 »
4 - 14 - نامههاى معاويه در مورد بيعت ولايتعهدى يزيد
معاويه در نامهاى به مروان بن حكم نوشت : سنم زياد شده و توانم از دست رفته است و مىترسم پس از مرگم در ميان امت اختلاف پديد آيد . تصميم دارم كسى را به جانشينى خويش تعيين كنم ، و نمىخواهم بدون مشورت با كسانى كه در مدينه هستند ، كارى انجام دهم . بنابراين ، موضوع را براى آنها مطرح كن و جوابشان را برايم بنويس .
مروان در نطقى به مردم اطلاع داد و مردم گفتند : كار درستى كرده است ، لكن او كسى را بايد براى ما نام ببرد . مروان جريان را به معاويه نوشت ، و او يزيد را نامزد كرد . مروان طى نقطى اين را به مردم اطلاع داده گفت : امير المؤمنين پسرش يزيد را براى جانشينى
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة : 1 / 157 .
( 2 ) . تاريخ ابن عساكر : 6 / 155 .