3 - 14 - سعيد بن عثمان
سعيد بن عثمان از معاويه تقاضا كرد كه او را به استاندارى خراسان بگمارد ، گفت :
عبيد اللّه بن زياد استاندار آنجاست . « 1 » گفت : پدرم ترا به مقامات سياسى بالا برد و مجال و امكان داد تا به جايى رسيدى كه از آن بالاتر نيست ، اما تو در مقابل ، حقشناسى نكرده و سپاس نعمتهايش را به جاى نياوردهاى و يزيد را بر من مقدم داشته و برترى دادهاى و برايش بيعت ولايتعهدى گرفتهاى ، در صورتى كه من به لحاظ پدر و مادر و شخصيت بر او برترى دارم . معاويه گفت : خدمتى كه پدرت به من كرده بايستى مورد قدردانى من باشد و از عهدهء اداى سزاى آن برآيم و در همين راه بود كه به خونخواهى او برخاستم تا كارها روبراه گشت و نمىتوانم خودم را در اين زمينه مقصر بدانم .
دربارهء برترى پدرت بر من بايد بگويم : به خدا او بر من برترى دارد و به رسول خدا نزديكتر است . دربارهء برترى مادرت بر همسرم ، قابل انكار نيست كه زن قريشى بر زن كلبى برترى دارد . دربارهء برترى تو بر يزيد ، به خدا اگر غوطه « 2 » پر از آدمهايى مثل تو باشد ، يزيد را با آن عوض نخواهم كرد . يزيد گفت : اى امير المؤمنين ! او پسر عموى تست و تو از همه سزاوارترى و وظيفهدارتر كه به كارش رسيدگى كنى ، اگر در صحبت با تو به من چيزى گفته ، متقابلا به او چيزى خواهم گفت . « 3 »
ابن قتيبه به اين عبارت آورده است : چون معاويه به شام رسيد ، سعيد بن عثمان بن عفان كه شيطان قبيلهء قريش و زبانآورش بود ، و به حضورش رسيد و گفت : اى امير المؤمنين ! چرا براى يزيد بيعت مىگيرى نه براى من ؟ در حالى كه به خدا قسم مىدانى پدرم بهتر از پدر اوست و مادرم بهتر از مادرش و خودم بهتر از او هستم ، و اين مقام و قدرت را كه دارى ، به وسيلهء پدرم به دست آوردهاى . معاويه خنديد و گفت :
هامش
( 1 ) . اواخر سال 53 به خراسان رفت و دو سال آنجا بود . ر ك : تاريخ طبرى : 6 / 166 ، 167 .
( 2 ) . باغستانهاى پهناور و معروف پيوسته به دمشق كه از رود بردى سيراب مىشود و در قديم محل سكونت غساسنه بوده است . المنجمد فى الاعلام 511 . ( و )
( 3 ) . تاريخ طبرى : 6 / 171 ؛ تاريخ ابن كثير : 8 / 79 ، 80 .