تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤

2 - 14 - عبد الرحمن بن خالد « 1 » و بيعت ولايتعهدى يزيد

معاويه در نطقى به مردم شام گفت : اى مردم شام ! سنّم زياد شده و اجلم فرا رسيده است . تصميم دارم شخصى را تعيين كنم تا مايهء انتظام شما باشد . من يك تن از شما هستم ، بياييد نظر و تصميم اتخاذ كنيد . همگان تبادل نظر كردند و همداستان گشتند و گفتند : با عبد الرحمن بن خالد بن وليد موافقيم . اين نظر بر معاويه سخت گران آمد ، لكن به روى خود نياورد . پس از مدتى عبد الرحمن بيمار گشت . معاويه طبيبى يهودى را كه در دربارش بود و ابن اثال نام داشت و معزز بود ، فرستاد تا به او شربتى بنوشاند و به قتلش رساند . طبيب يهودى رفت و شربتى به او نوشاند كه اندرونش را بشكافت و بر اثرش بمرد . بعدها مهاجر بن خالد ، برادر عبد الرحمن پنهانى با نوكرش به دمشق آمد و به كمين آن يهودى نشست تا شبى كه با جمعى از پيش معاويه بيرون مىآمد ، بر او حمله برد ، همراهيان بگريختند و مهاجر آن يهودى را بكشت . در كتاب الاغانى چنين آمده : چون مهاجر بن خالد آن يهودى را كشت ، او را دستگير كردند و نزد معاويه بردند . معاويه به او گفت : خير نبينى ، چرا طبيب مرا كشتى ؟ گفت : مأمور را كشتم و آمر مانده است . « 2 » ابو عمر پس از ذكر داستان مىگويد : اين داستان در ميان شرح حال نويسان و علماى تاريخ و روايت ، مشهور است و ما مختصرش كرديم . آن را عمر بن شبه در كتاب اخبار المدينه و ديگر مورخان نيز نوشته‌اند . اين ماجرا در سال 46 هجرى يعنى دومين سال مطرح شدن ولايتعهدى يزيد اتفاق افتاده است .
هامش
( 1 ) . وى به ديدار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نائل گشته است . ابو عمر در الاستيعاب مىنويسد : او از سواران و دليران قريش به شمار آمده و فضيلت و ديندارى و بخشندگى داشته ، فقط از على عليه السّلام روگردان بوده است . ابن حجر در الاصابة مىنويسد : در نظر مردم شام مقامى بزرگ داشت . ( 2 ) . الاستيعاب ، شرح حال عبد الرحمن بن خالد ؛ الاغانى : 15 / 13 ؛ تاريخ طبرى : 6 / 128 ، اين عبارت از ابو عمر در كتاب الاستيعاب است .