تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
يزيد بيعت بگيرم و مرا به اين كار تشويق كن . چون معاويه براى مردم شروع به سخنرانى كرد و از اهميت كار اسلام و احترام خلافت و حق آن سخن گفت و از اينكه خدا دستور داده از زمامداران اطاعت شود ، و سپس نام يزيد را به ميان آورد و از فضل و سياست دانىاش حرف زد و پيشنهاد كرد برايش بيعت شود . ضحاك برخاست و خدا را سپاس و ستايش كرد و گفت : اى امير المؤمنين ! مردم پس از تو به زمامدارى احتياج دارند و تجربه به ما نشان داده كه وحدت و همبستگى مانع خونريزى مىشود و توده را در صلاح مىدارد و راهها را امن و امان مىگرداند و مايهء عاقبت بخيرى مىشود . روزگار در تحول است و خدا هرروز حالى تازه پيش مىآورد ، و يزيد پسر امير المؤمنين چنان كه مىدانى ، خوش اعتقاد است و نيك رو و به لحاظ علم و بردبارى و تدبير در شمار برترين افرادمان . بنابراين ، او را وليعهد خويش ساز تا پس از تو پرچم ما باشد و پناهگاهى كه به او پناه جوييم و در سايه‌اش آرام گيريم . عمرو بن سعيد اشدق نيز سخنى همين‌گونه گفت . پس از او يزيد بن مقنع عذرى به نطق ايستاد و با اشاره به معاويه گفت : اين امير المؤمنين است ، اگر مرد ، يزيد فرمانروا خواهد بود و هركس نپذيرد ، سروكارش با شمشير خواهد بود . معاويه گفت : بنشين كه تو سر سخنورانى ، آنگاه ديگر اعضاى هيأت‌هاى اعزامى نيز يكايك سخن گفتند . معاويه از احنف بن قيس نظر خواست . احنف گفت : اگر بخواهيم راست بگوييم ، از شما مىترسيم و اگر بخواهيم دروغ بگوييم ، از خدا بيمناكيم . تو اى امير المؤمنين ! يزيد را بهتر مىشناسى و مىدانى در شب و روز و آشكار و نهان چه مىكند و به كجا رفت‌وآمد دارد . اگر مىدانى مايهء رضاى خداى متعال و امت اسلام است ، درباره‌اش با كسى مشورت نكن ، و اگر او را غير از اين مىدانى در حالى كه به سوى آخرت روانى ، عشرت دنيايش را فراهم ميار . وظيفهء ما فقط اين است كه بگوييم : به گوش مىگيريم و فرمان مىبريم . مردى شامى برخاسته گفت : نمىدانيم اين دهاتى عراقى چه مىگويد . كار ما اين است كه بشنويم و اطاعت كنيم و شمشير بزنيم . آنگاه مردم متفرق گشتند ، در حالى كه