برادرزادهء عزيز ! دربارهء اينكه پدرت بهتر از من است ، بايد بگويم : يك روز زندگانى عثمان بهتر از عمر معاويه است . دربارهء اينكه مادرت بهتر از همسر من است ، برترى زن قريشى بر زن كلبى امرى مسلم و آشكار است . دربارهء اينكه مقام و قدرتى را كه دارم ، بوسيلهء پدرت بدست آوردهام ، اين حكومتى است كه خدا به هركه بخواهد مىدهد .
پدرت كشته شد و بنى عاص در خونخواهى او اهمال نمودند و بنى حرب به آن كمر بستند . بنابراين ، خدمتى كه ما به تو كردهايم ، بيش از آن است كه پدرت به ما كرده است و تو بيش از ما رهين منتى . دربارهء اينكه تو بهتر از يزيدى ، به خدا قسم حاضر نيستم به جاى يزيد خانهام پر از افرادى مثل تو باشد . بههرحال ، اين حرفها را كنار بگذار و از من چيزى بخواه تا به تو بدهم .
سعيد بن عثمان بن عفان گفت : من راضى نمىشوم جزئى از حقم را به من بدهى ، همهاش را مىخواهم ، يعنى حكومت را . حال كه نمىخواهى همهء حقم را به من بدهى ، از آنچه خدا به تو داده ، به من بده . معاويه گفت : خراسان براى تو باشد . سعيد گفت :
خراسان چيست ؟ گفت : تيول تو باشد و ملك تو و به عنوان بخششى كه به خويشاوند خود مىنمايم . سعيد خشنود و خوشحال از دربار معاويه بيرون رفت ، در حالى كه اين ابيات را مىخواند :
- از امير المؤمنين و فضل و كرمش ياد كردم و گفتم : خدايش به پاس كمكى كه به خويشاوندش كرد ، پاداش نيك دهد .
- گرچه قبلا حرفهايى دربارهاش از زبانم پريده بود كه برخى خردمندانه بود و پارهاى خطا .
- امير المؤمنين از ره بزرگوارى چشم از آن بر بست و به كرمش ادامه داد ، هرچند پيش از بازگشتنش نظرش نسبت به من تغيير كرده بود .
- و گفت : اكنون خراسان تيول و ملك تو باشد ! امير المؤمنين را پاداش خير باد .
- اگر عثمان به جاى او مىبود ، هرگز به من بيش از آنچه او به من داد ، نمىداد .
چون گفتهاش را به معاويه خبر بردند ، به يزيد دستور داد برايش توشهء راه فراهم كند
الغدير ( فارسى ) — صفحة 336
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٣٦