تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
پيمانت وفا كنى ، و وفادار خواهى بود و در صورتى كه به پيمان شكنى روى آورى ، بايد بدانى كه به خدا قسم پشت سر حسن سوارانى كارآزموده قرار دارند با بازوانى پيچيده و پر توان و شمشيرهايى برّان كه اگر يك قدم از راه خيانت و پيمان شكنى به طرف او پيش آيى ، با قدرتى پيروزمند روبرو خواهى گشت و تو خود مىدانى كه مردم عراق از وقتى با تو دشمنى كرده‌اند ، هرگز ترا دوست نداشته‌اند و از زمانى كه دل به مهر على و حسن كه آياتى در حقشان از آسمان فروآمده ، سپرده‌اند ، ره مخالفت و دشمنى نپوييده‌اند ، و همان شمشيرها كه همراه على در جنگ صفين به روى تو كشيده‌اند ، اكنون به دوششان است و دل‌هايى كه كينهء ترا در آن پرورانده‌اند ، در اندرونشان ، و به خدا قسم مردم عراق حسن را بيش از على دوست مىدارند . در اين هنگام عبد الرحمن بن عثمان ثقفى برخاست و از يزيد تمجيد كرد و معاويه را برانگيخت كه براى يزيد بيعت بستاند . معاويه به نطق ايستاد و گفت : اى مردم ! شيطان برادران و دوستانى دارد كه آنها را بسيج كرده است . از آنها كمك و يارى مىجويد و سخن از زبان آنها مىگويد . اگر طمعشان را برانگيزد ، به كار مىافتند و اگر از آنها اظهار بىنيازى نمايد ، بر جاى خويش بىحركت مىمانند . با زشتكارى خويش نطفهء فتنه را مىبندند و هيزم نفاق را براى شعله‌ور ساختن آشوب گمراهىآور مىانبارند . خرده‌گير و عيبجوى و بسيار بدگمانند . اگر قصد كارى كنند ، آن را به انجام نمىرسانند و اگر به گمراهىاى خوانده شوند ، زياده‌روى مىنمايند . اينها دست بردار نيستند و ريشه‌كن نمىشوند و پند نمىگيرند مگر به يك وسيله ، و آن هم اين است كه صاعقه‌هاى ننگ و بلا و خوارى بر سرشان فرود آيد و مرگ و نيستى بر آنها ببارد تا ريشه‌شان چنان كه قارچ لطيفى را از خاك به در مىآرند ، بركنده شود . بنابراين ، سزاوار و به مصلحت چنان است كه زودتر به خود آيند ، زيرا ما جلوتر اخطار كرديم و پند توأم با تهديد داديم ، شايد اخطار قبلى و پند سودى دهد . آنگاه ضحاك را خواند و استاندار كوفه ساخت و عبد الرحمن را احضار كرد و استاندارى عراق را به وى داد .