سپرى كردهاى . بنابراين ، توجه داشته باش حكومت را به چه كسى وامىگذارى و مىسپارى . سفارش و راهنمايى اينها را به گوش نگير . مگذار كسانى كه بدون در نظر گرفتن مصلحت تو به تو پيشنهادهايى مىنمايند ، ترا بفريبند و از راه راست به در كنند . تو مصلحت جامعه را در نظر بگير و ببين چگونه اطاعت مردم را مىتوانى جلب كنى . مردم حجاز و مردم عراق تا وقتى حسن زنده است ، به اين كار رضايت نخواهند داد و با يزيد بيعت نخواهند كرد .
ضحاك عصبانى شد و دوباره برخاسته خدا را سپاس و ستايش كرد و گفت :
منافقان عراقى ، مردانگىشان در ميان خودشان و در رفتار با يكديگر اين است كه اختلاف و دودستگى ايجاد كنند ، و دينداريشان در اين است كه از دين كناره بجويند . حق را برحسب تمايلات خويش مىبينند ، پندارى از پس پشت خويش مىنگرند . از سر نادانى و غرور گردن فرازى مىنمايند ، و خدا را هيچ در نظر نمىآرند و از عواقب بدكار خويش بيمى به خود راه نمىدهند . ابليس را به پروردگارى خويش گرفتهاند و ابليس ايشان را حزب خويش ساخته است . براى كسى كه دوستش باشند ، نفعى ندارند و كسى را كه دشمنش باشند ، ضررى نمىرسانند . بنابراين ، نظر آنها را رد و صداشان را خفه كن . حسن و وابستگان حسن را چه به سلطنت خدايى كه معاويه را به جاى خويش در زمين نشانده است ! شما اى اهالى عراق ! بكوشيد كه خيرخواه و نصيحتگوى پيشوا و حاكمتان باشيد ، حاكمى كه كاتب وحى و خويشاوند پيامبرتان بوده است . چنين باشيد تا دنياتان در امان بماند و از آخرت هم بهره برداريد .
آنگاه احنف بن قيس برخاست و پس از سپاس و ستايش خداوند گفت : اى امير المؤمنين ! ما ، در ميان قريش دربارهء تو مطالعه كرديم و ديديم تو جوانمردترين و پيونددارترين و پيمان نگاهدارترينشان هستى . ضمنا مىدانى كه تو عراق را با قهر نگشودهاى و بر آن با زور مسلط نگشتهاى ، بلكه به حسن بن على تعهداتى در برابر خدا سپردهاى كه خود مىدانى و به موجبش حكومت پس از تو با وى خواهد بود . اگر به
الغدير ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٣١