تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
برداشت . زياد همچنين نامه‌اى براى معاويه همراه عبيد كرد كه از او مىخواست با درنگ و تأمل عمل كند ، و معاويه اين توصيهء او را پذيرفته به كار بست . وقتى زياد مرد ، معاويه تصميم گرفت براى پسر خويش يزيد بيعت بستاند . به همين جهت ، يكصد هزار درهم براى عبد اللّه بن عمر فرستاد كه پذيرفت ، اما چون سخن از بيعت با يزيد به ميان آمد ، گفت : اين را مىخواست ؟ بنابراين ، دينم خيلى ارزان بوده است ، و خوددارى كرد . « 1 »

1 - 14 - بيعت گرفتن براى يزيد در شام و كشتن امام مجتبى عليه السّلام

وقتى هيأت‌هاى نمايندگى استان‌ها كه به دستور معاويه به دمشق آمده بودند ، در دربار معاويه گرد آمدند و احنف بن قيس در ميانشان بود ، معاويه ، ضحاك بن قيس قهرى را فرا خوانده به او گفت : چون بر منبر نشستم و موعظه و سخنم را به پايان بردم ، تو از من براى سخنرانى اجازه بگير ، و وقتى به تو اجازه دادم ، خداى متعال را سپاس گوى و نام يزيد را به ميان آور و درباره‌اش آنچه از تمجيد وظيفهء خود مىبينى بگو ، آنگاه از من تقاضا كن كه او را جانشين خويش سازم ، زيرا نظر و تصميم بر اين تعلق گرفته است و از خدا مسئلت دارم كه در اين مورد و ديگر موارد خير پيش آورد . سپس عبد الرحمن بن عثمان ثقفى و عبد اللّه بن مسعدهء فزارى و ثور بن معن سلمى و عبد اللّه بن عصام اشعرى را احضار كرد و به آن‌ها دستور داد وقتى ضحاك سخنش را تمام كرد ، به نطق برخيزند و سخنش را تصديق و تأييد كنند و از وى بخواهند يزيد را جانشين خويش سازد . معاويه سخن گفت ، و پس از وى آن عده همان‌طور كه دلش مىخواست ، او را دعوت كردند كه يزيد را جانشين خويش سازد . معاويه پرسيد : احنف كجاست ؟ احنف جواب داد . پرسيد : تو نمىخواهى سخن بگويى ؟ احنف برخاسته خدا را سپاس گفت و ستايش نمود و گفت : مردم بدترين دوره‌هاى زمان را مىگذرانند ، تو اى امير المؤمنين ! عمرت را
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 6 / 169 ، 170 ؛ الكامل فى التاريخ ، ابن اثير : 3 / 214 ، 215 .