تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
دارد و هررازى را رازدارى است ، و مردم داراى دو خصلتند : پخش‌كردن راز ، و خيرخواهى و نظر مشورتى را به كسانى كه شايستهء شنيدنش نيستند ، گفتن . راز را جز به دو كس نتوان گفت : اول مرد آخرت كه جوياى ثواب روز جزاست ، و دو ديگر مرد دنيا كه خويشتن را شريف و باارزش مىداند و خردمندى كه كردار سنجيده و فهميده دارد ، و من ترا چون اين دو كس مىدانم از روى تجربه‌اى كه با تو داشته‌ام ، و اينك ترا خواسته‌ام براى مشورت در موضوعى كه در نامه‌اى گنجيده است . امير المؤمنين ، يعنى معاويه با من كتبا دربارهء اين موضوعات مشورت كرده است و از مخالفت و تقبيح مردم نگران است و مىخواهد كه از او اطاعت نمايند . ضمنا مسئوليت‌هاى اسلامى سهمگين است و ادارهء امور مسلمانان كار مهمى است و يزيد آدم بىمبالاتى است ، علاوه بر اينكه دلباختهء شكار است . بنابراين ، نزد امير المؤمنين مىروى و كارهاى يزيد را برايش برمىشمارى و مىگويى : كار را با تأنى انجام بده تا به انجام رسد . شتاب مكن كه اگر دير برسى ، بهتر از آن است كه با عجله كار را خراب و بدفرجام سازى . عبيد گفت : چيزى غير از اين ندارى كه به او بگويى ؟ پرسيد : چه ؟ گفت : تصميم معاويه را برهم نمىزنى و او را با پسرش بد نمىكنى ؟ من يزيد را مىبينم و به او مىگويم كه امير المؤمنين به زياد نامه نوشته و دربارهء بيعت‌گيرى برايت ، از او نظر خواسته است و زياد مىترسد مردم به خاطر كارهاى ناجورى كه تو دارى ، برآشوبند و مخالفت نمايند و چاره را در اين مىبيند كه تو آن كارها را ترك كنى تا بتوان مردم را مجاب كرد و خواسته‌ات را به تحقق رساند . در اين صورت ، تو هم امير المؤمنين ، يعنى معاويه را راهنمايى خيرخواهانه كرده باشى و هم نگرانىات از بابت امت رفع شده باشد . زياد گفت : تو تدبيرى درست و دقيق انديشيده‌اى ، به اميد خدا روانه شو . اگر مقصود را برآورى ، قدرت شناخته خواهد شد و در صورتى كه تدبيرت خطا از آب درآيد ، معلوم خواهد شد كه از ره بدخواهى و موذىگرى نبوده است و هرچه به نظرت درست آمده گفته‌اى . عبيد نزد يزيد رفت و آن سخنان بگفت ، در نتيجه يزيد از بسيارى كارهايش دست