قضايى پيامبر خدا را زير پا گذاشت .
و زياد بن ابيه اولين كسى بود كه ننگينترين بدرفتارى را در حق خاندان پيامبر ، رضى اللّه عنهم ، مرتكب گشت « 1 » و ابو سفيان در حضور جمعى از اصحاب ، رضى اللّه عنهم ، اعلام داشت كه با زياد هيچگونه نسبت خويشاوندى ندارد و به هيچ وجه ارثى از او نمىبرد ، و زياد همچنان مطرود بود تا معاويه او را بخواند و به خويش نزديك ساخت و فرماندهى داد و حكم اسلام را زير پا گذاشت و اين اولين حكم قضايى بود كه پايمال مىگشت و به همين سبب بلايى سهمگين گشت و محنتى جانفرسا براى امت پيش آورد كه منحوسترينش تجاوز خائنانهء او به برترين فرد ملت و محبوبترين شخص خاندان نبوت بود . « 2 »
هيچ دانشمند اسلامى نيست كه با جاحظ همداستان نباشد آنجا كه در رسالهء بنىاميه مىگويد : در آن هنگام معاويه بر سلطنت دست يافت و بر باقى ماندهء شورا ( ى شش نفرهء تعيينى عمر ) و بر جامعهء اسلامى و انصار و مهاجران به استبداد و خودكامگى حكومت كرد ، يعنى در سالى كه سال اتفاق عمومىاش خواندهاند و نهتنها سال اتفاق عمومى نبود ، بلكه سال اختلاف و جدايى و سركوبى و ديكتاتورى و چيرگى مسلحانه بود ، سالى كه امامت به سلطنتى از قماش شاهنشاهى ايران تبديل گشت و خلافت به منصبى چون امپراطورى روم . در آن سال ، گمراهى با زشتكارى درآميخت و معاويه همچنان گناهانى از قبيل آنچه به شرح آمد و از نوع آنچه يكايك برشمرديم ، مرتكب گشت تا رسيد به ردّ علنى حكم قضايى پيامبر خدا و انكار آشكار حكمى كه حضرتش دربارهء تعلق فرزند به بستر و سزاى مرد زناكار صادر فرموده بود ، با اينكه امت متفق بود بر اينكه سميه در بستر ابوسفيان و همسرش نبوده ، بلكه فقط با او زنا كرده است . معاويه با ارتكاب آشكار اين عمل خلاف سنت از شمار زشتكاران به درگشت و به جرگهء كفار درآمد . « 3 »
اگر جنايات كفرآميز معاويه را بررسى كنيم ، خواهيم ديد كه اين كارش جزو
هامش
( 1 ) . محاضرة الاوائل 164 .
( 2 ) . همان 246 .
( 3 ) . رسالة فى بنى امية 293 .