وامىگذارم و به محققان و نويسندگان و مؤلفان درست رأى .
سعيد بن مسيب مىگويد : اولين « 1 » حكم از احكام قضايى رسول خدا كه علنا نقص گشت ، توسط فلان شخص بود ، يعنى معاويه كه دربارهء زياد آن حكم را صادر كرد .
ابن يحيى مىگويد : نخستين حكم از احكام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه رد شد ، حكمى بود كه دربارهء زياد صادر گشت .
ابن بعجه مىگويد : اولين دردى كه عرب بدان مبتلا گشت ، قتل حسن ، نوادهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود و ادعاى خويشاوندى زياد . « 2 »
حسن بصرى مىگويد : معاويه چهار صفت داشت كه اگر يكى از آنها را بيش نداشت ، براى تبهكارى وى بس بود :
1 - چيره شدن به مدد سفيهان بر اين امت ، به طورى كه بدون مشورت با امت كه باقيماندهء اصحاب و صاحبان فضيلت و افتخار را دربر داشت ، بر حكومتشان مسلط گشت .
2 - پسرش را كه باده گسارى دائم الخمر بود و جامهء ابريشمين مىپوشيد و ساز مىزد ، به جانشينى خويش تعيين كرد .
3 - ادعاى خويشاوندى زياد ، در حالى كه پيامبر خدا مىفرمايد : فرزند متعلق به بستر است و مرد زناكار را سنگ پاداش .
4 - كشتن حجر ، بدا به حال او كه حجر و يارانش را كشت ، و عبارت اخير را دوبار تكرار مىكند . « 3 »
امام حسن مجتبى عليه السّلام در حضور معاويه و عمرو بن عاص و مروان به حكم به زياد مىفرمايد : ترا اى زياد ! چه به قريش ؟ براى تو نهتنها زمينهء درستى در ميان قريش يا اصل
هامش
( 1 ) . اين اولين حكم پيامبر نبود كه نقض مىشد ، بلكه از اجتماع سقيفه همچنان احكام و دستوراتش نقض گشته و زير پا نهاده شد ، تا رسيد به اين خلافكارى معاويه .
( 2 ) . تاريخ ابن عساكر : 5 / 412 ؛ تاريخ الخلفاء ، سيوطى 131 ؛ الاوائل ، سيوطى 51 .
( 3 ) . تاريخ ابن عساكر : 2 / 381 ؛ تاريخ طبرى : 6 / 157 ؛ الكامل ، ابن اثير : 4 / 209 ؛ تاريخ ابن كثير :
8 / 130 ؛ محاضرات راغب : 2 / 214 ؛ النجوم الزاهرة : 1 / 141 .