و نسبى و يا ميلاد شرافتمندانهاى سراغ ندارم ، بلكه مادرت فاحشهاى بود كه مردها قريشى و زشتكاران عرب با او مىآميختند ، و چون به دنيا آمدى ، مردم عرب پدرى برايت نمىشناختند تا اينكه معاويه پس از مرگ پدرش ادعاى برادرى ترا كرد . تو مايهء افتخارى ندارى . ترا سميه بس و ما را پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و پدرم على بن ابى طالب و سرور مؤمنان كه هيچ به جاهليت نگراييد و عمويم حمزهء سيد الشهداء و جعفر طيار بس ، و اين كه من و برادرم سرور جوانان بهشتى هستيم . « 1 »
زياد به نمايندگى نزد معاويه رفت و براى او هدايا و اموال هنگفت و كيسهاى پر از جواهر برد كه نظيرش را كسى نديده بود . معاويه از آن بشدّت خوشحال گشت . زياد چون آن شادى بديد ، به منبر رفته گفت : به خدا من بودم اى امير المؤمنين كه برايت عراق را رام ساختم و آرام ، و دارائى و مالياتش را گرفتم و به تو تقديم داشتم . يزيد بن معاويه برخاسته گفت : تو اى زياد اگر چنين كردى ، ما هم ترا از مولاى ثقيف بودن به وابستگى قريش ارتقا بخشيديم و بر فراز منبر نشانديم و از زياد بن عبيد بودن به حرب به اميه گشتن مفتخر ساختيم . معاويه به دو گفت : بنشين كه پدر و مادرم فدايت . « 2 »
سكتوارى مىنويسد : نخستين حكمى كه از احكام پيامبر خدا علنا زير پا نهاده شد ، ادعاى خويشاوندى زياد توسط معاويه بود ، در حالى كه ابو سفيان او را از خود ندانسته و ادعا كرده بود كه او فرزندش نيست و نسبش مقطوع است ، اما معاويه چون به زمامدارى رسيد ، او را خويشاوند خويش خواند و به خود نزديك ساخت و استاندارى و فرماندهى داد ، و زياد بن ابيه كه پسر زنى بدكاره بود ، هرگونه گستاخى و بدرفتارى را نسبت به خاندان پيامبر روا داشت « 3 » ، و عمر ، رضى اللّه عنه ، چون به معاويه مىنگريست ، مىگفت :
اين ، پسر ابو سفيان ، شاهنشاه عرب است « 4 » ، زيرا او نخستين كسى بود كه يكى از احكام
هامش
( 1 ) . المحاسن و المساوى ، بيهقى : 1 / 58 .
( 2 ) . المجتنى ، ابن دريد 37 .
( 3 ) . محاضرة الاوائل 136 .
( 4 ) . اين سخن عمر را دربارهء معاويه ، عدهاى از مورخان ثبت كردهاند . ر ك : الاستيعاب : 1 / 253 ؛ اسد الغابة : 4 / 386 ؛ الاصابة : 3 / 434 .