گفتم ، سخنم را تصديق كن و اگر دروغ گفتم ، تكذيب كن . گفت : همين كار را خواهم كرد .
مقدام گفت : ترا به خدا قسم آيا مىدانى پيامبر خدا از پوشيدن جامهء ابريشمين نهى كرده است ؟ جواب داد : آرى . گفت : ترا به خدا قسم آيا از پيامبر خدا شنيدهاى كه از تن پوش زرّين نهى مىفرمود ؟ پاسخ داد : آرى . گفت : ترا به خدا قسم آيا مىدانى پيامبر خدا از پوشيدن پوست حيوانات درنده و سوار شدن بر آنها نهى كرده است ؟ گفت : آرى . گفت :
به خدا قسم من همهء اينها را در خانهء تو اى معاويه ديدهام . معاويه گفت : حالا فهميدم كه از دست تو اى مقدام رهائى ندارم . « 1 »
به كسى كه اقرار كند بسيارى از كارهاى خلاف شرع را - كه بر ناروايىاش اتفاق است - مرتكب گشته ، اميد خيرى مىتوان داشت ؟ وقتى به او تذكر دادند كه حكم شرع دربارهء كارهايش چيست - حكمى كه از ياد برده يا به آن بىاعتنايى كرده - چرا دست از كارهاى خلاف شرعش برنداشت ؟ معاويه در حقيقت طاغوت و سلطهء نامشروعى بود كه مثل فرعونها عمل مىكرد و از گناه و خلاف شرع باكى نداشت و از سنت ثابت پيامبر بىمهابا تخلف مىنمود . آفرين بر حاكمى كه بدون رضاى مردم بر حكومتشان دست اندازد و بر خلاف دين و شريعتشان بر آنها حكومت كند و در زندگانى شخصى پاىبند آيينشان نماند !
امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام در نامهاى به عمرو بن عاص مىنويسد : تو دينت را تابع دنياى كسى كردهاى كه گمراهىاش آشكار است و بىحيا و بىآبروست .
ابن ابى الحديد در شرح اين فرمايش مىنويسد : ترديدى نيست كه معاويه گمراهى و تجاوزكارىاش آشكار بوده است و هرتجاوزكارى گمراهكننده است . اما اينكه ، بىحيا و بىآبرو بوده ، از آن جهت است كه معاويه خيلى هوسبازى و بىعفتى مىكرده ، شبنشينىها و محفلهاى عياشى داشته ، از وقار و متانت بىبهره بوده و آداب رياست را پيش از قيام عليه امير المؤمنين رعايت نمىنموده است ، منتها از وقتى كه به آن قيام دست زده ، خود را محتاج متانت و آرامش ديده است ، و گرنه در دورهء عثمان بسيار
هامش
( 1 ) . سنن ابى داود : 2 / 186 .