هركس خويش را به شخصى جز پدرش منسوب نمايد يا وابسته به كسى غير از موالى خويش بشمارد ، لعنت پيوستهء خدا كه تا به قيامت مستمر است ، بر او خواهد بود . « 1 »
با وجود همهء اين فرمايشهاى مكرر و مؤكد ، سياست خودپرستانهء معاويه چشم و گوشش را ببست تا مرد زناكار را كه از داشتن نسبت رسمى و شرعى با فرزندى كه از زنايش به وجود مىآيد بىنصيب است ، بهرهمند گردانيد و زياد را فرزند ابو سفيان زناكار شمرد ، و اين را هنگامى انجام داد كه ديد زياد بزرگ و سياستمدار گشته و براى از بين بردن مردان پاكدامن و نيكوكار و خداپرستان دوستدار امير المؤمنين على عليه السّلام به درد او مىخورد .
زياد در بستر عبيد آزاد شدهء ثقيف به وجود آمد ، و بر ناپاكترين دامنها و در بدترين محيطها پرورش يافت . پيش از آنكه معاويه او را فرزند ابو سفيان و برادر خويش بشمارد ، وى را زياد بن عبيد ثقى مىخواندند و پس از اين انتساب ، به او زياد بن ابى سفيان گفتند .
خود معاويه در دورهء امام حسن مجتبى ، سلام اللّه عليه ، در نامهاى به زياد مىنويسد :
از امير المؤمنين معاوية بن ابى سفيان به زياد بن عبيد . پس از درود و ستايش ، تو بردهاى هستى كه حق ناشناسى كردى و كيفر و بدبختى براى خويش فراهم ساختى ، در حالى كه سزاوار اين بود كه شكران مىكردى نه كفران . درخت ريشههاى نرمش را به خاك فرو مىبرد و از اصل و ريشهء اساسى خويش شكل و ماهيت مىگيرد ، و تو نه مادر دارى و نه پدر كه دربارهاى مىگويند : ديروز برده بود و امروز فرمانده و استاندار شد . اين مسيرى است كه چون تو كسى اى پسر سميه نپيموده است . وقتى نامهام به تو رسيد ، مردم را به اطاعت و بيعت وادار كن و هرچه زودتر با تقاضايم موافقت نما ، زيرا اگر چنين كنى ، مانع ريخته شدن خونت گشتهاى و جانت را حفظ كردهاى ، و گرنه ترا سخت كيفر خواهم داد .
و قسم ياد مىكنم كه ترا دست بسته و پا برهنه از فارس به شام بياورند تا ترا در بازار سر پا نگهدارم و به عنوان برده به فروش رسانم و به جايى درآورم كه در آن بودهاى و از آن به
هامش
( 1 ) . الترغيب و الترهيب : 3 / 22 ، از قول ابو داود .