دشنام داده باشد « 1 » ، و فرمايش ديگرش كه على را دشنام ندهيد ، زيرا او را بهره از وجود الهى است . « 2 » و به اينكه مگر مسلمان با وجود نص مخصوصى كه دربارهء مولاى متقيان هست و نصوص كلىاى كه دربارهء دشنام دادن به انسان مؤمن هست ، مانند « دشنام دادن به مسلمان ، زشتكارى است » « 3 » ، مىتواند فتوا دهد و بگويد كه دشنام دادن به مولاى متقيان ، امير المؤمنان عليه السّلام رواست ؟ مگر مسلمانى هست كه شك داشته باشد كه امير المؤمنين على عليه السّلام نخستين مسلمان است و از خودشان براى تصرف و عهدهدارى امورشان سزاوارتر است و سرور مسلمانان است و اميرشان ؟
11 - معاويه يكى از قوانين كيفرى اسلام را اجرا نمىكند
ماوردى و ديگر مورخان نوشتهاند : چند دزد را پيش معاويه آوردند ، دستور داد و دستشان را قطع كنند . آخرين دزد پيش از اينكه دستش را قطع كنند ، بنا كرد به خواندن اين ابيات :
- دست راستم را اى امير المؤمنين مىخواهم كه در پناه گذشت خويش مصون دارى و نگذارى آسيبى زشتىآور ببيند .
- دستم اگر از عيب دزدى پاك مىبود ، زيبا بود ، اما زيبارويى نيست كه از عيبى زشتناك برى باشد .
- دستم كه دوست داشتنى است ، اگر چپش از همدوشى راستش محروم گردد ، زندگانىام بىخير و تباه خواهد گشت .
معاويه پرسيدش كه با تو چه كنم حال آنكه دست رفقايت را بريدهام ؟ مادر آن دزد گفت : اى امير المؤمنين ! اين كار را هم جزو ديگر گناهانت كه از آنها توبه مىكنى . در
هامش
( 1 ) . حديث شناسان اين روايت را با سندهايى كه رجالش همگى ثقه و مورد اعتمادند ، ثبت كردهاند و حاكم و ذهبى آن را صحيح دانستهاند .
( 2 ) . حلية الاولياء : 1 / 68 .
( 3 ) . اين حديث را بخارى و مسلم و ترمذى و ابن ماجه و نسائى و حاكم و دارقطنى و ديگر محدثان در كتابهاى صحيح و مسند خويش ثبت كردهاند .