نتيجه ، معاويه آن دزد را رها كرد ، و اين اولين بارى بود در تاريخ اسلام ك از اجراى قانون جزاى اسلامى صرفنظر مىشد . « 1 »
اين دزد چه خصوصيتى داشت و چه فرقى با آن ديگران كه معاويه او را از قانون كلى و عمومى و قطعى كيفرى اسلام و حكم قرآن مستثنى و معاف ساخت ؟ آنجا كه مىگويد :
دست مرد و زن دزد را قطع كنيد « 2 » ، يا دلش به حال مادر آن دزد سوخت و دلسوزى مانع از اجراى يكى از حدود و مقررات الهى گشت ؟ با اينكه قرآن مجيد مىفرمايد : هركه پا از حدود و مقررات الهى بيرون نهد ، بر خويشتن ستم كرده باشد « 3 » ، و مىفرمايد : اينها حدود و مقررات الهى است از آنها تجاوز مكنيد كه ستمكاران از حدود و مقررات الهى تجاوز مىكنند « 4 » ، و نيز مىفرمايد : هركس فرمان خدا و پيامبرش را نبرد و از حدود و مقرراتش تجاوز نمايد ، او را به آتش در خواهد آورد و در آن جاودانه خواهد بود « 5 » ، و يا معاويه مىپنداشت اگر يكى از قوانين الهى را تعطيل نمايد و از حدود آن تخطى كند ، فرداى قيامت در پناه كسى يا چيزى از كيفر الهى در امان خواهد بود ؟ و نيز مگر هركس به صرف اينكه قصد توبه از گناهى را داشته باشد ، حق دارد مرتكب آن گناه شود ؟ اين چيز شگفت انگيزى است ! تازه چه كسى به او اطمينان داده كه موفق به توبه خواهد شد و مانعى براى توبهاش وجود نخواهد داشت و گناهى كه اين توفيق را ز وى سلب نمايد ، مرتكب نخواهد گشت ، يا گناهان كبيرهاى كه ايمانش را از او بگيرد ، و يا همين بىاعتنايى و تحقيرى كه نسبت به شريعت و احكامش روا مىدارد ، او را به آتش دوزخ نخواهد كشانيد ؟ ضمنا فهميده مىشود كه معاويه اولين بارش نبوده كه به اميد توبه مرتكب گناه مىشد ، بلكه كار و بارش همين بوده است . اين رويه و پندار سبب مىشود كه نظام اسلام و شريعتش تعطيل گردد و كسى به آن عمل ننمايد و آداب و مقررات اسلام بىاجرا بماند و بىاثر گردد و تبهكاران كه بسيارى از جنايات و گناهان را از ترس كيفر فورى ترك
هامش
( 1 ) . الاحكام السلطانية 219 ؛ تاريخ ابن كثير : 8 / 136 ؛ محاضرة الاوائل ، سكتوارى 164 .
( 2 ) . مائدة 5 / 38 .
( 3 ) . طلاق 65 / 1 .
( 4 ) . بقرة 2 / 229 .
( 5 ) . نساء 4 / 14 .