مىكنند ، با چنين خرافات و چرندياتى گستاخ شوند و دست به هرجنايتى بيالايند ، و هيچ كار زشتى نماند كه نكنند و روح و جان خلق را نيالايند و آرامش را از ميان نبرند ، و اين سبب مىگردد كه تشريع اسلامى نتواند هدف عالى و نهايى خويش را تحقق بخشد و بند بر دست و پاى سركشان و گناهكاران گستاخ نهد .
گرفتيم كه توبه هرنافرمانى و گناهى را بشويد ، اما چه كسى به معاويه گفته و از پيش خبر داده است كه توبهاش در آن مورد پذيرفته خواهد شد ؟ حال آنكه در قرآن آمده است : توبه از آن كسانى است كه از روى نادانى كار زشت مىكنند و زود توبه مىنمايند .
اينان هستند كه خدا توبهشان را مىپذيرد ، و خدا بسيار دانا و حكيم است . توبهء كسانى كه كار زشت مىكنند و چون مرگشان فرا مىرسد ، مىگويند كه اكنون توبه كرديم ، و نيز آنان كه كافر بميرند ، پذيرفته نخواهد شد . براى اينها عذابى دردناك مهيا كردهايم . « 1 »
12 - معاويه لباسهايى مىپوشد كه جايز نيست
ابو داود از طريق خالد اين روايت را ثبت كرده است : مقدام بن معدى كرب و عمرو بن اسود و مردى از قبيلهء بنى اسد كه ساكن قنسرين بود ، به نمايندگى نزد معاوية بن ابى سفيان رفتند . معاويه به مقدام گفت : آيا خبر دارى كه حسن بن على مرده است ؟ مقدام برگشت . مردى « 2 » به او گفت : به عقيدهء تو اين مصيبتى است ؟ گفت : چطور اين را مصيبت نمىدانم ، حال آنكه پيامبر خدا او را در آغوش مىگرفت و مىفرمود : اين از من است و حسين از على است . آنكه از قبيلهء بنى اسد بود ، گفت : او آتشپارهاى بود كه خداى عز و جل بيفسردش . مقدام به گفتهء خويش چنين ادامه داد : من امروز آنقدر سخنان ناراحتكننده به تو خواهم گفت كه به خشم آيى . آنگاه گفت : اى معاويه ! اگر راست
هامش
( 1 ) . نساء 4 / 17 ، 18 .
( 2 ) . ابو داود چنين نقل كرده ، اما احمد حنبل در مسند : 4 / 130 به اين عبارت كه معاويه به او گفت : به عقيدهء تو اين مصيبتى است ؟ از اين معلوم مىشود كه ابو داود تا چه اندازه در نقل روايات تاريخى از امانت و تعهّد برخوردار بوده است !