در اينجا نظر ما متوجه چند نكته است و بر آن متمركز : اولا ، حكم ناروايى كه در مقام قاضى و به عنوان حل و فصل دعواى حقوقى صادر كرده است ، حكم دربارهء مادهء شترى كه وجود نداشته است ! و آنچه وجود داشته شتر نرى بوده كه خود ديده و دانسته و آن خارج از موضوع شهادت پنجاه نفر بوده است . او حكم باطلى را كه براساس پنجاه شهادت دروغ و نادرست صادر كرده بوده و به اجرا مىگذارد و با پررويى و به بانگى رسوا در حالى كه حقيقت را مىداند و مىفهمد كه حكمى باطل است ، مىگويد : اين ، حكمى است كه صادر شده و گذشته ، و به خود مىبالد كه با يكصد هزار رأس از اين خرهاى گم كرده راه ، به ستيزه با امام راستين و خداپرست عظيم الشأن و مولاى پرهيزگاران خواهد رفت ، ليكن در حقيقت نه با وى در ستيزه و جنگ بوده كه با پيامبر گرامى و دين پاكش و كتاب آسمانى پر افتخارش به كين و در ستيز بوده است . ثانيا ، موضوع نماز جمعه خواندنش در چهارشنبه مورد توجه ماست . در لشكر كشى به صفين كه سفرى نامشروع بوده و بر ضد خدا و پيامبرش ، روز چهارشنبهاى نماز جمعه برگزار مىكند . اين تغيير وقت نماز جمعه ، مسألهاى است كه ذهن مرا به خود مشغول داشته و تاكنون رازش بر من آشكار نگشته است و در حيرتم كه آيا جمعه را فراموش كرده و چهارشنبه را جمعه پنداشته است ؟ اگر چنين بوده ، چطور يكى از آنهمه سپاهى به او يادآور نشد و هيچيك از آن درياى خروشان سپاهى توجهش را جلب نكرد ؟ يا فرمايشهاى پيامبر را نمىتوانست ببيند كه در فضيلت روز جمعه و ساعتهايش و كارهاى مستحبى آن شرف صدور يافته بود و اين را كه حضرتش جمعه را عيدى شمرده كه مايهء امتياز و تمايز امت اسلامى از ديگر اقوام است و پس از وى مسلمانان چنين كرده بودند ، و پسر هند جگرخوار نمىخواست بپذيرد كه يكى از سنتهاى پيامبر همچنان رايج و برقرار باشد و او تباهش نساخته و لگدمالش ننموده باشد . در نتيجه ، از سر نافرمانى و بدخواهى بر آن شد كه سنت نماز جمعه را بگرداند و تغيير دهد ، چنان كه بسيار خلافكارى كرد و در تباهى دين و شريعت تلاش ورزيد و مسلمانان را به فساد كشاند ؟
شايد هم روز چهارشنبه را از آن جهت برگزيده كه حديث از پيامبر آمده كه سنگينترين
الغدير ( فارسى ) — صفحة 282
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٨٢