منافق بدعتش را پديد آورده و چيزى در دين وارد كرده كه از دين و شريعت نيست ، و بديهى است كه سرنوشت او و كار بدعتآميزش و هركه به آن عمل كرده ، در افتادن به دوزخ است ، و امت به رستاخيز ، روزگارى سياه در اثر بدعتگزارى معاويه خواهد داشت ، همان سان كه از دست وى در دنيا تيرهبخت بوده است . چه خليفهاى است اين كه براى قوم خويش در دنيا و آخرت تيرهبختى و بد حالى به بار مىآورد ؟ اين بدعتش مثل ديگر بدعتهايش حكايت از آن مىكند كه شريعت و احكام دين را به چيزى نمىشمرد و به تعاليم و سنن آن پاىبند نبوده است و هرطور كه دلش مىخواسته و با تمنيات و تمايلاتش جور آمده ، عمل مىكرده است و باكى از اين نداشته كه كارش با سنت و دين مطابقت مىنمايد يا نه . مثلا پنداشته اگر پيش از نماز عيد اذان بگويند ، تشويق به اجتماع و وحدت صفوف را موجب مىشود و شكوه و رونقى بيشتر به نماز عيد مىبخشد ، در حالى كه از ياد برده و ندانسته است كه دين خدا و احكامش را با چنين ملاكها و قياسها نمىسنجند و بنياد احكام را مصالح و حكمتهايى تشكيل مىدهد كه جز خدا كسى از آن آگاه نيست ، و اگر در اذان گفتن پيش از نماز عيد مصلحت و حكمتى نهفته بود ، بىگمان پيامبر عالى مقام صلّى اللّه عليه و آله از طريق وحى خبردار مىشد و مأمور ابلاغش به خلق و اجرايش مىگشت . بگذار معاويه در منجلات تخيلات گمراهانه و بدكاريهايش بلولد و از پس ناروايىها بدود ؛ خدا از حركاتش باخبر است و از سرنوشت و سرانجامش آگاه .
5 - معاويه نماز جمعه را چهارشنبه مىخواند
مردى از اهالى كوفه در بازگشت از نبردهاى صفين ، سوار بر ستورى به دمشق آمد و مردمى دمشقى به او آويخت كه اين ، ماده شتر من است كه در اثناى جنگ صفين از من گرفتهاند . دعوايشان را بر معاويه عرضه داشتند و مرد دمشقى براى اثبات مدعاى خويش پنجاه شاهد آورد بر اينكه آن ماده شتر از آن وى است . در نتيجه ، معاويه عليه مرد كوفى رأى صادر كرد و دستور داد آن ستور را به مرد دمشقى تحويل دهد . مرد كوفى