تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
عربده‌جويى و بلهوسى همسانند و همشأن ، و همين سبب گشته كه در نظر اصحاب صالح و پاكدامن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بىاعتبار باشد و بىحيثيت ، و هيچ احترامى برايش قايل نباشند و نه قدر و بهايى ، و دائما به او اعتراض كنند و پرخاش ، و در انظار خلق رسوايش گردانند . چون به حكومت نشست ، به منبر رفته براى مردم نطق كرد و از ابو بكر و عمر و عثمان ياد كرد و سپس گفت : عثمان بهتر از من است و من بهتر از آنانم كه پس از من خواهند آمد . اى مردم ! من سپر و بلاگردان شما هستم . در اين هنگام ، عبادة بن صامت برخاسته گفت : چه مىشد اگر اين سپر و حفاظ آتش مىگرفت ؟ گفت : در آن صورت شعلهء آتش بر پيكرت در مىگرفت . گفت : من از آتش دوزخ گريزانم . معاويه دستور داد او را گرفتند . عباده در حالى كه معاويه را استهزا مىكرد ، گفت : مىدانى در آن دو بيعت معروف كه دعوت شديم تا پيمان بيعت ببنديم ، چگونه و بر چه مضمون پيمان بستيم ؟ از ما دعوت شد به اين مضمون پيمان بيعت ببنديم كه زنا و دزدى نكنيم و در راه خدا از سرزنش سرزنشگران نهراسيم . آن وقت تو گفتى : اى پيامبر خدا ! مرا از اين بيعت معاف بدار ، و من بر سر آن پيمان ماندم و با پيامبر خدا بيعت كردم . بنابراين ، تو اى معاويه ! در نظرم كوچك‌تر از آنى كه در راه خداى عز و جل از تو بترسم . « 1 » همچنين وقتى معاويه در نطقى سخن از فرار از طاعون گفت ، عبادة بن صامت آوازش داد كه مادرت هند بهتر از تو مىدانست . « 2 » اينك سخنان ديگرش را به معاويه خواهيد ديد كه مىگويد : « با تو در يك سرزمين زندگى نخواهم كرد » و « آنچه را از پيامبر خدا شنيده‌ايم نقل و نشر خواهيم كرد ، گرچه معاويه خوشش نيايد . برايم چه اهميتى دارد كه شبى سياه با او در ميان سپاهيانش نباشم » . ابو درداء هم به او مىگويد : در سرزمينى كه تو باشى به سر نخواهم برد . بر اثر حملات رسواگر اصحاب به معاويه ، و پرده برداشتن از انحرافات و زشتكاريهايش مجبور شد نامه‌اى به عثمان بنويسد و به مدينه بفرستد كه عباده شام و
هامش
( 1 ) . تاريخ الشام ، ابن عساكر : 7 / 213 . ( 2 ) . چنان كه در تاريخ الشام : 7 / 210 آمده ، اين روايت را ابن عساكر و طبرانى ثبت كرده‌اند .