تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
سخن بگوييم و در راه خدا تحت تأثير سرزنش سرزنشگران قرار نگيريم ، و هرگاه به يثرب و نزد ما آمد ، او را يارى نماييم و از او همهء آن مخاطرات و زيان‌هايى را كه از خودمان و همسرانمان و خانواده و خويشاوندانمان دور مىسازيم ، دور گردانيم . اين است بيعتى كه با رسول خدا كرديم و بر سر آن پيمان بستيم و هركه پيمان بگسلد ، به زيان خويش گسسته باشد ، و هركه از عهدهء پيمانى كه با رسول خدا و به خاطر خدا بسته ، برآيد و به آن عهد وفا نمايد ، آنچه را پيامبر در ازايش تعهد فرموده ، دريافت خواهد كرد . ابو هريره در جوابش هيچ نگفت ، حتى كلمه‌اى . « 1 » 3 - 1 - همو در تاريخش روايت ديگرى ثبت كرده از طريق عمرو بن قيس كه مىگويد : عبادة بن صامت به كنار حجرهء معاويه كه در انطرطوس « 2 » بود ، آمد و پشت خود را به بارگاه او كرد و رو به مردم ، و چنين گفت : من با پيامبر خدا به اين مضمون بيعت كرده‌ام كه در راه خدا تحت تأثير سرزنش هيچ سرزنشگرى قرار نگيرم . هان ! مقداد بن اسود ديروز درازگوشى را وارد شهر كرد و بارهايى را بر قافله‌اى ، و با اشاره به آن به مردم گفت : اى مردم ! اينها شراب بار دارد . به خدا آن‌كه در اين‌بارگاه نشسته است ، حق ندارد چيزى از آن به شما بدهد ، زيرا حرام است ، و نه شما حق داريد از او چيزى از آن مطالبه كنيد ، گرچه تيرى باشد كه در پهلوى شما فرو رفته باشد و ملك شما باشد . در اين هنگام ، مردى به سراغ مقداد رفت و درازگوشى را كه شراب بار داشت ، راند و بياورد و به معاويه گفت : اى معاويه ! اين درازگوش تو ، هركارى مىخواهى بكن . اين را بگفت و درازگوش را وارد حجرهء معاويه كرد . « 3 » 4 - 1 - عبد اللّه « 4 » بن حارث بن امية بن عبد شمس به نمايندگى نزد معاويه رفت . معاويه او را گرامى داشت و چندان به خود نزديك ساخت كه سرش به شانهء او چسبيد ، آنگاه به
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن عساكر : 7 / 211 . ( 2 ) . شهرى است در ساحل درياى شام ( مديترانه ) و آخرين شهر ساحلى منطقهء دمشق است و اولين شهر منطقهء حمص . معجم البلدان ، ياقوت حموى ، ذيل واژهء « انطرطوس » . ( 3 ) . تاريخ ابن عساكر : 7 / 213 . ( 4 ) . در آغاز اسلام پيرى سالخورده بود و تا دورهء حكومت معاويه بزيست . الاصابة : 2 / 291 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 259 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى