برخاست و نيزهء خويش برگرفته همهء مشكها را دريد ، و نوكرانى كه همراه قافله بودند ، با او گلاويز گشتند و ماجرا به اطلاع معاويه رسيد ، گفت : او پيرمردى است كه عقلش را از دست داده .
عبد الرحمن گفت : به خدا اينطور نيست و عقلم را از دست ندادهام ، بلكه پيامبر خدا ما را منع كرد از اينكه شراب به شكممان يا مشكهامان بريزيم . به خدا سوگند ياد مىكنم تا زندهام اگر ببينم آنچه از پيامبر خدا شنيدهام ، معاويه مرتكب مىشود ، شكمش را مىدرم يا جان در اين راه مىبازم .
اين را ابن حجر نوشته « 1 » و نيز خلاصه كرده « 2 » و ابو عمر هم به طور ملخص آورده « 3 » و ابن اثير به همين عبارت تا آنجا كه . . . شراب به شكممان يا مشكهامان بريزيم ، ثبت كرده و مىگويد : سه محدث شهير ، يعنى ابن منده و ابو نعيم و ابو عمر آن را ثبت كردهاند . « 4 »
شايد كسانى باشند كه بپندارند يا ادعا نمايند كه ميگسارى گستاخانه و بىپروا را يزيد بن معاويه شروع كرده است . اين با قضاوت علمى و عارى از جانبدارى و تبرئهء اين و آن سازگار نيست ، چه هيچ درست انديشى نمىتواند تصور كند كه از پدر و مادرى پاك و بىآلايش و در خانوادهاى صالح و ديندار كه ميخوارى و بدكارى را به آن راه نيست ، فرزند هرزه و گستاخى چون يزيد سركش و بىبند و بار و تبهكار و بلهوس پا به دنيا نهد و پرورش يابد . اين روايات تاريخى ثابت مىنمايد كه يزيد آن رسوايى و هرزگى را ابداع نكرده ، بلكه به ميراث برده از پدر بدكارش كه زشتكارى و فحشا را در ميان مسلمانان رواج مىداده و شرابخوارگى را تشويق مىنموده و گاه با قافله و زمانى با درازگوش شراب به پايتخت و در بارش حمل مىكرده ، و آن را تقسيم مىنموده ، آن هم جلو چشم همه و در برابر مسلمانان به روز روشن ، و در عين حال ، توقع داشته كسى زبان به انتقاد و اعتراض عليه ميگسارى و ترويج شرابخوارىاش نگشايد . اين كار معاويه نظاير بسيار دارد و شواهد آشكار ! بنابراين ، معاويه و زادهاش در شرابخوارى و فحشا و بدكارى و
هامش
( 1 ) . الاصابة : 2 / 401 .
( 2 ) . تهذيب التهذيب : 6 / 192 .
( 3 ) . الاستيعاب : 2 / 401 .
( 4 ) . اسد الغابة : 3 / 299 .