مىخورند ، آمده است .
2 - رباخوارى معاويه
1 - 2 - مالك و نسائى و ديگر محدثان از طريق عطار بن يسار چنين ثبت كردهاند كه معاويه تنگى زرين يا سيمين را به مبلغى بيش از ارزش وزن آن فروخت . ابو درداء ، رضى اللّه عنه ، به او گفت : من از رسول خدا شنيدهام كه فرمود : چنين چيزها را فقط بايد به قيمت وزن آن فروخت . معاويه گفت : اما به نظر من اشكالى ندارد . ابو درداء ، رضى اللّه عنه ، گفت : با معاويه چه بايد كرد ؟ من حديث پيامبر را برايش مىخوانم و او نظر شخصى خود را اظهار مىدارد . من در سرزمينى كه تو باشى ، به سر نخواهم برد . اين بگفت و خود را به عمر بن خطاب ، رضى اللّه عنه ، رساند و ماجرا را برايش شرح داد . عمر به معاويه نوشت : آن را جزء به قيمت وزن آن نفروش و درست به مبلغى به فروش كه همان فلز مىارزد . « 1 »
2 - 2 - مسلم و ديگر محدثان از طريق ابو الاشعث چنين ثبت كردهاند : به يكى از لشكركشىها پرداخته بوديم و معاويه فرمانده بود . غنايم بسيار به چنگ آورديم . در ميان آن تنگى سيمين بود . معاويه به يكى دستور داد آن را به هنگام تقسيم عوايد ميان مردم بفروشد . مردم بر سر خريدارى آن به رقابت برخاستند و قيمت را زيادتر كردند . خبر به عبادة بن صامت رسيد . برخاست و گفت : من از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود وقتى طلا را با طلا معامله مىكنند يا نقره را با نقره يا گندم را با گندم و جو را با جو و خرما را با خرما و نمك را با نمك ، بايد بطور پاياپاى و از هرطرف به مقدار مساوى مبادله كنند و بايد معامله براساس برابرى و هموزنى باشد و هركه به بيشتر بخرد يا بفروشد ، رباخوارى كرده باشد . بر اثر شنيدن سخن پيامبر مردم آنچه را گرفته بودند ، پس دادند . خبر به معاويه رسيد ، برخاست و چنين نطق كرد : مردانى از زبان پيامبر خدا احاديثى نقل
هامش
( 1 ) . ر ك : الموطأ ، مالك : 2 / 59 ؛ اختلاف الحديث ، شافعى در حاشيهء كتاب الأم : 7 / 23 ؛ سنن نسائى :
7 / 279 ؛ سنن بيهقى : 5 / 280 .