تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
بريده كه مىگويد : من و پدرم رفتيم به دربار معاويه . ما را بر فرشى نشاند ، بعد دستور داد برايمان خوراك آوردند و خورديم ، سپس دستور داد شراب آوردند و خودش نوشيد و از آن جامى به پدرم تعارف كرد . پدرم گفت : من از وقتى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله حرامش كرده ، نخورده‌ام ، آنگاه معاويه گفت : من زيباترين جوان بودم در ميانهء قبيلهء قريش و از همه خوش‌خورتر و از هيچ چيز وقتى جوان بودم بيش از دوغ و انسان خوش صحبتى كه برايم صحبت كند ، خوشم نمىآمد . « 1 » 2 - 1 - ابن عساكر در تاريخش روايتى ثبت كرده از طريق عمير بن رفاعه كه مىگويد : عبادة بن صامت « 2 » در شام بود . قافله‌اى كه شراب بار داشت ، از كنارش مىگذشت . پرسيد : اين‌ها چيست ؟ روغن زيتون است ؟ گفتند : نه ، شراب است كه به فلانى مىفروشند . پس تيغى از بازار برگرفته ، به طرف قافله رفت و همهء مشك‌هاى شراب را پاره كرد . ابو هريره در آن زمان در شام بود . فلانى به ابو هريره پيغام داد كه جلو برادرت عباده را نمىگيرى ؟ روزها به بازار مىرود و اجناس اقليت‌هاى مذهبى را از بين مىبرد و شب‌ها در مسجد مىنشيند و كارى جز انتقاد و فحش دادن به مقدسات و نواميس ما ندارد . جلو برادرت را بگير و نگذار ما را اذيت كند . ابو هريره به راه افتاد و رفت پيش عباده و گفت : تو به معاويه چكار دارى ؟ بگذار هر كار مىخواهد براى خودش بكند ، چون خدا مىگويد : آنها امتهايى بوده‌اند كه اكنون درگذشته‌اند . آنچه كرده بودند ، از آن آنهاست و آنچه شما كنيد ، از آن شماست . « 3 » عبادة بن صامت گفت : اى ابو هريره ! وقتى ما با رسول خدا بيعت كرديم تو نبودى . ما به اين مضمون با حضرتش بيعت كرديم كه در شادابى و سست حالى از او فرمانبريم و در تنگدستى و گشاده‌رويى انفاق كنيم و امر به معروف و نهى از منكر كنيم و به خاطر خدا
هامش
( 1 ) . مسند احمد : 5 / 347 . ( 2 ) . از مجاهدان بدر و بيعت‌كنندگان عقبه و يكى از نقيبان انصار كه با پيامبر اكرم به اين مضمون بيعت كرد كه در راه خدا از سرزنش سرزنشگر نهراسد . سنن بيهقى : 5 / 277 . ( 3 ) . بقرة 2 / 134 .