حقوق و مستمرىات را توقيف خواهم كرد . گفت : اگر آن به دست و در اختيار تست ، بكن ، اما حقوق و عطاى مستمر و نعمتهاى ممتاز در ملكوت و اختيار كسى است كه خزانههايش كاستى نمىپذيرد و به انتها نمىرسد و بخششهايش زوال نمىيابد و در اعطا و رقم زدن نعمت ، حق كسى را پايمال نمىكند .
معاويه گفت : مىخواهى خودت را به كشتن بدهى .
گفت : آهستهتر ! سخن از روى نادانى نگفتم و قتل كسى را روا نشمردم ، و انسانى را كه خدا قتلش را جز به حق و به موجب قانون اسلام روا ، نشمرده ، مكش ، و هركه به ناحق و مظلومانه كشته شود ، خدا به كيفر قاتلش پردازد و او را كيفرى دردناك بچشاند و آتشى گدازان ، و به دوزخ دراندازد . « 1 »
75 - معاويه پسر يزيد بن معاويه چون به حكومت رسيد ، به منبر رفته چنين گفت : اين خلافت ، ريسمان خداست و پيوند و رابطهء با او ، و جدم معاويه بر سر خلافت با كسى كه صاحب لايق آن بود و از او به تصدىاش سزاوارتر ، به كشمكش برخاست ، يعنى با على بن ابى طالب ، و شما را به كارهايى كه مىدانيد ، وادار كرد تا آنكه اجلش سر رسيد و در گور در بند گناهانش گشت ، سپس پدرم متصدى حكومت گشت ، در حالى كه شايستهء آن نبود و با پسر دختر پيامبر خدا به كشمكش و دشمنى برخاست . بر اثر آن ، جوانمرگ شد و بىدنباله ، و در گورش اسير گناهانش آمد ، آنگاه بگريست . « 2 »
76 - حارث بن مسمار بهرانى مىگويد : معاويه ، صعصعة بن صوحان عبدى و عبد اللّه بن كواء يشكرى و تنى چند ديگر از اصحاب على را با جمعى از رجال قريش زندانى كرد . روزى به ديدن آنها رفت و گفت : شما را به خدا قسم مىدهم كه راست و درست بگوييد : به نظر شما من چگونه خليفهاى هستم ؟ ابن كواء گفت : اگر ما را قسم نمىدادى كه راست بگوييم ، نمىگفتيم ، چون تو ديكتاتورى بدخواه و لجبازى كه خدا را در نظر نگرفته و مردان پاكدامن و نيكوكار را مىكشى ، لكن اكنون قسم دادى ، مىگوييم :
تا آنجا كه اطلاع داريم ، تو در دنيا آسودهاى و در آخرت در تنگنا ، نعمت دنيا تراست و
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن عساكر : 6 / 425 .
( 2 ) . الصواعق المحرقة ، ابن حجر 134 .