تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
احزاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نظرى به تو افكند و ديد پدرت بر شترى سوار است و مردم را به جنگ وى تشويق مىنمايد و برادرت دهانهء شتر را به دست دارد و تو آن را مىرانى ، فرمود : خدا آن سوار را و دهانه‌كش و راننده را لعنت كند ، و نشد كه پدرت با پيامبر برخورد نمايد و پيامبر او را در حالى كه تو همراهش بودى ، لعنت ننمايد . عمر ترا به استاندارى شام گماشت و به او خيانت كردى ، بعد عثمان ترا استاندارى داد و چشم انتظار نابودىاش گشتى ، و اين تو بودى كه پدرت را از مسلمان شدن برحذر داشتى و به او چنين گفتى : - اى صخر ! مبادا به دلخواه و بىاجبار مسلمان شوى و ما را به ننگ و رسوايى آلايى ، پس از آن‌كه آن اشخاص در بدر تكه پاره شدند . - مبادا به كارى بپردازى كه ما را در ميان خلق انگشت‌نما سازد . تو در جنگ بدر و احد و خندق و ديگر نبردها عليه رسول خدا جنگيدى ، و مىدانى كه در كدام بستر به دنيا آمده‌اى ؟ « 1 » وى مىنويسد : اصمعى و كلبى در كتاب المثالب مىگويند : معنى سخن حسن به معاويه كه مىدانى در كدام بستر به دنيا آمده‌اى ، اين است كه دربارهء معاويه گفته مىشود او يكى از اين چهار قرشى است : عمارة بن وليد بن مغيرهء مخزومى ، مسافر بن ابى عمرو ، ابو سفيان و عباس بن عبد المطلب ، چه اينها همنشينان ابو سفيان بودند و بعضى از آنها متهم به داشتن رابطه با هند بودند . عمارة بن وليد از زيباترين مردان قبيلهء قريش بود . دربارهء مسافر بن ابى عمرو ، كلبى مىگويد : عقيدهء عمومى مردم اين است كه معاويه از اوست ، زيرا بيش از همهء مردم به هند عشق مىورزيده است و وقتى هند آبستن گشته و معاويه را در شكم داشته است مسافر ترسيده كه بگويد از اوست و به همين جهت ، گريخته و پيش پادشاه حيره رفته و مقيم گشته است ، سپس ابو سفيان به حيره آمده و مسافر را كه از عشق هند بيمار بود و شكمش آب آورده بود ، ديده است . مسافر از احوال مردم مكه پرسيده و ابو سفيان
هامش
( 1 ) . تذكرة الخواص 115 .