زمخشرى در جلد سوم ربيع الابرار « 1 » بخش خويشاوندىها و نسبتها و دودمانها و شرح حقوق پدران و مادران ، و خويشاونددارى و گسسته شدن از خانواده مىنويسد :
معاويه منسوب به چهار مرد بود : ابو عمرو بن مسافر ، عمارة بن وليد ، عباس بن عبد المطلب و صباح آوازه خوان سياهپوستى كه بردهء عماره بود . مىگويند : ابو سفيان زشترو و كوتاه قد بود ، و صباح جوان و خوش سيما . به همين جهت ، هند او را به همبسترى خويش خواند . مىگويند : عتبة بن ابى عتبة بن ابىسفيان نيز از صباح است ، و هند چون مايل نبوده در خانهاش آن طفل به دنيا بيايد ، به « اجياد » رفته و او را در آنجا زاده است ، و در آن باره حسان چنين سروده است :
- آن پسر بچه كه در گوشهاى از سرزمين مكه بىگهواره بر خاك افتاده ، از كيست ؟
- دخترى سپيد پوست از قبيلهء بنى شمس كه گونهاى صاف و برجسته دارد ، او را بزاده است .
ابن ابى الحديد مىنويسد : هند در مكه به زشتكارى و فحشا معروف بود « 2 » ، و زمخشرى در جلد سوم ربيع الابرار از معاويه ياد كرده و آن ماجرا را به شرح مىآورد و مىگويد : كسانى كه هند را از اين اتهام منزه دانستهاند . . . ، آنگاه ماجراى فاكهه را كه ابو عبيد ، معمر بن مثنى نوشته به شرح آورده است .
زياد بن ابيه در نامهاى در جواب معاويه كه به او طعنه زده و از مادرش سميه ياد كرده بود ، مىنويسد : اينكه با اشاره به مادرم سميه به من طعنه زدهاى ، اگر من فرزند سميهام ، تو فرزند عدهاى هستى . « 3 »
68 - حافظ ابن عساكر در تاريخش روايتى ثبت كرده از طريق عبد الملك بن عمير كه مىگويد : جارية بن قدامهء سعدى نزد معاويه آمد . معاويه از او پرسيد : تو كيستى ؟ گفت :
جارية بن قدامه . گفت : تو مگر زنبورى بيش هستى ؟ گفت : تو مرا به گزندهاى شيرين
هامش
( 1 ) . چندين نسخهء خطى از اين كتاب را ديدهام ، از جمله نسخهء خطىاى كه در كتابخانهء ادارهء اوقاف بغداد به شمارهء 388 موجود است .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة : 1 / 111 .
( 3 ) . همان : 4 / 68 .