تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
دهان تشبيه مىكنى ، به خدا معاويه ماده سگى بيش نيست كه عوعوكنان سگهاى نر را به سوى خويش مىخواند ، و اميه جز تصغير امه ، يعنى كنيز نيست . از قول فضل بن سويد نيز مىنويسد : جارية بن قدامه به نمايندگى نزد معاويه رفت . معاويه به او گفت : تو همراه على بن ابى طالب به راه افتاده‌اى و شعلهء آتش افروخته و در دهكده‌هاى عربى گشته و خونشان را ريخته‌اى . جاريه گفت : اى معاويه ! دست از على بردار . على را از وقتى دوستدارش گشته‌ايم ، هرگز بدخواهش نشده‌ايم و از وقتى همراهش شده‌ايم ، دو رنگى و دغلى با وى ننموده‌ايم . معاويه گفت : واى بر تو اى جاريه ! خانواده‌ات وقتى اسمت را جاريه [ كنيز ] گذاشتند ، چقدر به تو اهانت نمودند ! گفت : تو اى معاويه ! چقدر حقيرت شمردند خانواده‌ات وقتى كه معاويه نامت دادند . اين را بتمامى و با آن قبلى سيوطى در تاريخش نوشته است . « 1 » ابن عبد ربه اين عبارت نوشته است : معاويه به جاريه گفت : خانواده‌ات وقتى اسمت را جاريه گذاشتند ، چقدر به تو اهانت نمودند ! گفت : ترا خانواده‌ات چقدر حقير شمردند كه معاويه نام دادند و به سگ ماده معاويه مىگويند . گفت : اى بىمادر ! گفت : مادرم مرا براى شمشيرهايى به دنيا آورده كه وقتى به نزدت آمديم ، در دست داشتيم . گفت : مرا تهديد مىكنى ؟ [ گفت : به خدا دل‌هايى كه با آن به تو كينه مىورزيديم ، هنوز در اندرون ماست و شمشيرهايى كه به وسيله‌اش با تو مىجنگيديم ، در دستمان است ] . « 2 » تو به زور كشورمان را نگشوده‌اى و با قدرت قهريه بر ما تسلط نيافته‌اى ، بلكه عهد با ما بسته‌اى و التزام سپرده‌اى و ما در ازاى آن تعهد اطاعت و فرمانبردارى كرده‌ايم ؛ اگر به تعهدت وفا كنى ، به عهدمان وفا خواهيم نمود و در صورتى كه جز اين باشد و به كار ديگرى متوسل شوى ، بايد بدانى كه ما كه اينجا آمده‌ايم ، مردانى سرسخت و پرخاشگر و زبان‌آورانى قاطع را پشت سر نهاده‌ايم . معاويه گفت : خدا در ميان مردم مثل ترا زياد نكند . گفت : حرف خردمندانه بزن و احترام ما را نگهدار و چنين نفرين زشتى نكن . « 3 »
هامش
( 1 ) . تاريخ الخلفاء 133 . ( 2 ) . المستطرف ، ابشيهى : 1 / 73 . ( 3 ) . العقد الفريد : 2 / 143 . نيز ر ك : المستطرف ، ابشيهى : 1 / 73 .