تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
بزرگسالان درمىآورم ، و با آنها كارهاى بزرگوارانه و خير انجام و با آنها ميان عشاير صلح و آشتى برقرار مىسازم . پرسيد : اگر آنها را به تو ببخشم ، مقامى را در نظرت كسب خواهم كرد كه على بن ابى طالب دارد ؟ گفت : پناه بر خدا ! حتى پايين‌تر را نيز در نظرم به دست نخواهى آورد . در اين هنگام معاويه اين ابيات را بسرود : - اگر پيوسته با شما بردبارى نورزم ، پس از من به چه كسى اميد بردبارى توان برد ؟ - بگير اينها را و گوارا بادت ، و كار آن بزرگمرد را به خاطر داشته باش كه جنگ خصمانه را با آشتى مقابله كرد . آنگاه افزود كه به خدا اگر على زنده بود ، ذره‌اى از اينها را به تو نمىداد . گفت : آرى به خدا نمىداد و نه حتى ذره‌اى از مال مسلمانان را . « 1 » 66 - اروى دختر حارث بن عبد المطلب كه زنى سالخورده بود ، بر معاويه درآمد و چون معاويه او را ديد ، گفت : اى خاله ! خوش آمدى ، پس از ما چگونه بوده‌اى ؟ گفت : اى برادرزاده ! تو ناسپاسى كردى و با پسر عمويت بدرفتارى نمودى و به غير نامت خوانده شدى و حقى را كه از آن تو نبود ، تصاحب كردى ، بويژه كه تو و پدرانت پس از كافر شدن به رسول خدا ، پيشينه‌اى در اسلام نداشتيد . بنابراين ، خدا شما را بىبهره ساخت و خوارتان كرد و حق را به اهلش بازگرداند ، هرچند مشركان را خوش نيايد . سخن ما برتر بود و پيامبرمان نصرت يافت ، اما شما پس از وى از قرابت با حضرتش سخن به ميان آورديد و زمام امور مسلمانان را در دست گرفتيد ، در حالى كه ما از شما به دو نزديك‌تريم و بر زمامدارى سزاوارتر . ما در جمع شما به منزلهء هارون نسبت به موسى بوديم و سرانجام ، بهشت برين ماراست و دوزخ آتشين شما را . « 2 » 67 - در روايت طولانىاى كه قسمتى از آن را در شرح حال عمرو بن عاص آورديم « 3 » ، آمده است كه حسن بن على عليه السّلام به سخن پرداخت ؛ خدا را سپاس گفت و ثنا خواند و بر
هامش
( 1 ) . العقد الفريد : 1 / 162 ؛ بلاغات النساء ، ابن ابى طاهر 72 . ( 2 ) . العقد الفريد : 1 / 164 ؛ بلاغات النساء 27 . ( 3 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 2 / 133 - 136 .