مغيره خشمناك بيرون رفت ، خشمناك از اينكه نصيحت و راهنمايىاش را نپذيرفته بود . ديگر روز به حضورش آمده گفت : اى امير المؤمنين ! دربارهء آنچه ديروز به تو گفتم و دربارهء جوابى كه دادى ، فكر كردم و ديدم نظرت درست است و با خير و حق طلبى سازگار آمده . اين بگفت و بيرون رفت ، و حسن ، رضى اللّه عنه ، او را بديد كه بيرون مىآيد . از پدرش پرسيد : اين يك چشم به تو چه گفت ؟ فرمود : ديروز چنين گفت و امروز چنين . گفت : به خدا ديروز از سر خيرخواهى گفته و امروز براى فريب . على به فرزند گفت : اگر معاويه را در مقامش ابقا نمايم ، گمراهكنندگان را به همدستى و مددكارى گرفته باشم . « 1 »
64 - ابو عمر در شرح حال حبيب بن مسلمه مىنويسد : آوردهاند كه حسن بن على به حبيب بن مسلمه كه پس از صفين به يكى از لشكركشىهايش پرداخته بود ، گفت : اى حبيب ! چه لشكركشىها داشتهاى كه جز براى فرمان خدا بوده است ! حبيب جواب داد :
به طرف پدرت لشكركشى نخواهم كرد . حسن به او فرمود : آرى ، به خدا تو در راه زندگى دنياى معاويه از او اطاعت نمودهاى و شتابان در پى تحقق تمايلاتش دويدهاى ؛ اگر او دنيايت را آباد كند ، دينت را تباه خواهد كرد . كاش تو كه بد رفتارى ، خوش گفتار مىبودى ، چنان كه خداوند متعال مىفرمايد : گروهى ديگر به گناهانشان اعتراف نمودند كه كار پسنديده را به كار بد آميختهاند « 2 » ، لكن تو چنانى كه خداى متعال مىفرمايد : نه چنين است ، در حقيقت كارشان و دستاوردشان بر دلهاشان سيطره يافته است « 3 » . « 4 »
65 - ابو سهيل تميمى مىگويد : معاويه به حج رفت و جوياى زنى از قبيلهء بنى كنانه گشت كه دارميّهء حجونيّه خوانده مىشد و سياه چهره و فربه بود . گفتند : زنده و سالم است . دستور داد او را بياورند و آوردند . به او گفت : چرا آمدى اى دختر حام ؟ گفت : اگر قصدت بد گفتن است ، من دختر حام نيستم ، بلكه زنى از بنى كنانهام . گفت : راست
هامش
( 1 ) . الاستيعاب : 1 / 256 . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 142 .
( 2 ) . توبة 9 / 102 .
( 3 ) . مطففين 83 / 14 .
( 4 ) . الاستيعاب : 1 / 123 .