تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
18 - وقتى معاويه حضرتش را دعوت كرد كه اختلافشان را در پرتو قرآن حل و فصل نمايند ، امام به او چنين نوشت : تو به حكم قرآن دعوت كرده‌اى ، و من مىدانم كه تو نه اهل قرآنى و نه خواهان حكم و رأيش ، و از خدا بايستى كمك خواست . « 1 » 19 - در نامه‌اى امام عليه السّلام به او چنين مىنويسد : . . . اكنون وقت آن رسيده كه از درك امور روشن استفاده برى و آنها را دريابى . تو در ادعاهاى باطلت ، همان شيوهء ديرينهء پيشينيانت را پيروى كرده‌اى و با ارتكاب فريب‌ها و دروغ‌ورزىها مىكوشى كه خصالى را كه به آن دسترسى ندارى ، به خود بچسبانى و آنچه را از اختيار تو بيرون است ، در اختصاص خويش بدانى تا از قانون اسلام خود را خلاص كنى و حقايقى را كه از گوشت و خونت به تو نزديك‌تر و برايت محسوس‌تر است ، انكار نمايى ؛ آن حقايق را كه با گوش هوش دريافته‌اى و حافظه‌ات را آكنده است . بنابراين ، پس از روگردانى از حق چه مىماند جز گمراهى آشكار و رسوايى . « 2 » 20 - در نامهء ديگرى به او مىنويسد : اى معاويه ! تو و امثال تو كى اداره‌كنندگان خلق بوده‌ايد يا چگونه حكام اين امت توانيد گشت ، با اينكه هيچ حسن سابقه‌اى نداريد و در ميان قومتان برترى و فضيلتى را احراز نكرده‌ايد ؟ بنابراين ، خودت را براى پيشامدى كه بر سرت خواهد آمد ، آماده كن و مگذار شيطان در مورد تو كامياب شود ، گرچه مىدانم خدا و پيامبرش راستگويند و تو چنين نخواهى كرد و پيرو هدايت نخواهى گشت . بدين سبب ، من از بدبختى ديرينه و جدانشدنى به خدا پناه مىجويم . در صورتى كه چنين نكنى به تو اطلاع مىدهم كه چه باعث گشته تو در غفلت بمانى . آن علت در اين است كه تو خوشگذران و عشرت طلبى و شيطان توانسته ترا در اختيار گيرد و در وجودت بسان خون در بدن ، جريان يابد . « 3 » 21 - در نامه‌اى از امام عليه السّلام به معاويه چنين آمده است : در مورد آنچه تحت ارادهء
هامش
( 1 ) . كتاب صفين 556 ؛ نهج البلاغة : 2 / 56 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 188 . ( 2 ) . نهج البلاغة : 2 / 125 . ( 3 ) . كتاب صفين 122 ؛ نهج البلاغة : 2 / 11 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 3 / 412 .