محكوميت محكوم به پاى حساب تست ، و نه پيروزى پيروزمند از آن تو . تو بسيار در بيراههاى و فرسنگها از راه راست به درگشتهاى . « 1 »
25 - در نامهاى كه امام عليه السّلام به مخنف بن سليم مىنويسد ، چنين مىفرمايد : ما تصميم گرفتهايم به طرف اين جماعتى حركت كنيم كه در مورد بندگان خدا ، به موجب چيزى غير از وحى الهى حكومت كردهاند و درآمد عمومى و غنايم را به خويشتن اختصاص دادهاند و قانون جزاى اسلام را تعطيل كردهاند و قانون و تعليم اسلام را از بين بردهاند و در زمين به تبهكارى پرداختهاند و به جاى مؤمنان فاسقان را به دوستى و مشورت برگزيدهاند . وقتى دوستدار خدا ، بدعتهايشان را گناه سهمگين شمرد ، كينهاش را به دل مىگيرند و او را تبعيد و محروم مىكنند ، و چون ستمكار در ستمگريشان به آنها كمك نمايد ، او را دوست مىدارند و به خود نزديك مىسازند و به او خوبى مىكنند . آنان بر ستمگرى اصرار مىورزند و بر مخالفت با اسلام و جدايى از ما همداستان و يكدل گشتهاند ، و ديرگاهى است كه راه بر اسلام بستهاند ، و در راه گناهورزى همكارى نموده و ستمكار بودهاند . « 2 »
26 - در نامهاى به عمرو بن العاص مىنويسد : با معاويه در كار ناروايش همراهى نكن ، زيرا معاويه مردم را حقير شمرده و اسلام را نابخردانه خوانده است . « 3 »
27 - در نامهء ديگرى به عمرو بن العاص چنين مىفرمايد : آيا تو به خاطر مردى زشتكار و بىآبرو ، دست از انسانيت كشيدهاى ؟ به خاطر مردى كه انسان بزرگوار از همنشينى با او خوار مىشود و مورد سرزنش قرار مىگيرد و انسان بردبار از معاشرت با او نابخرد و ناخويشتندار مىگردد . تو چنان به دو سر سپردهاى كه گويند : دين و امانت و درستكارى و دنيا و آخرتت را از تو ربوده است . « 4 »
هامش
( 1 ) . نهج البلاغة : 2 / 30 ؛ صبح الاعشى : 1 / 229 ؛ نهاية الأرب : 7 / 233 .
( 2 ) . شرح ابن ابى الحديد : 1 / 282 .
( 3 ) . كتاب صفين 124 ؛ نهج البلاغة : 2 / 56 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 189 و 4 / 114 .
( 4 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 1 ) : 2 / 118 .