به انكار حق و رسالت محمد صلّى اللّه عليه و آله واداشت تا در آنجاها كه مىدانى به خاك هلاك در غلتيدند و نتوانستند هيچيك از سران و مقدسات خويش را در برابر شمشيرهايى حمايت نمايند كه هيچ نبردى از آنها خالى نماند و هرگز سستى و كندى نگرفت . « 1 »
23 - در جوابى كه به معاويه مىدهد ، مىفرمايد : اينكه نوشتهاى ما جملگى از قبيلهء بنى عبد مناف هستيم و بر يكديگر برترى نداريم ، به جان خودم در حقيقت ما فرزندان يك پدريم و نياى مشترك داريم ، لكن اميه با هاشم يكسان نيست . نه حرب مانند عبد المطلب است و نه ابو سفيان همشأن ابو طالب . نه مهاجر با آزاد شدهء فتح اسلامى برابر است و نه آنكه نسب مشخص و و الا دارد با آنكه به كسى و خانوادهاى منسوب گشته است . نه بر حق ، چون بر باطل و باطلگر است و نه مؤمن ، چون منافق و دغل . چه تيره روز و پست است فرزندى كه از نيايى پيروى نمايد كه به آتش دوزخ در افتاده است . « 2 »
ابن ابى الحديد در شرح فرمايش مولاى متقيان اين سؤال را مطرح مىسازد : آيا مسلمان را مىتوان به خاطر كافر بودن جدش نكوهش و سرزنش كرد ؟ و جواب مىدهد :
آرى ، در صورتى كه از جدش پيروى كرده و قدم جاى قدمش نهاده و مقلدش گشته باشد . امير المؤمنين عليه السّلام معاويه را نه به خاطر كافر بودن اجدادش ، بلكه به اين خاطر مورد نكوهش و سرزنش قرار مىدهد كه او دنبالهرو آنها بوده است و مقلدشان . « 3 »
24 - در نامهء ديگرى مىفرمايد : ترا چه به اينكه چه كسى برتر است و چه كسى فروتر ، يا چه كسى بايد حاكم باشد و چه كسى تحت اداره و حكومت ؟ آزادشدگان فتح مكه و فرزندانشان را چه به تشخيص و تعيين مرتبهء مهاجران پيشاهنگ ، و تعيين طبقات و درجاتشان ؟ تو از اين مرتبه بسيارى دورى ! با اينهمه به كارى كه در صلاحيت تو نيست ، پرداختهاى و خود كه محكوم و تحت ادارهاى ، به اظهار رأى دربارهء حاكميت و حاكم پرداختهاى . تو نمىشود پا در دامن حد خويش كشى و بدانى كه فروتر از آنى كه به چنين امورى پردازى ، و به همان حد و مرتبه اكتفا نمايى كه تقدير برايت معين ساخته است ؟ نه
هامش
( 1 ) . نهج البلاغة : 2 / 124 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 1 ) : 3 / 224 .
( 3 ) . شرح ابن ابى الحديد : 3 / 423 .