دوستدارانت كه دوستداران شيطان مطرودند ، حق ( يا اسلام و تعاليم قرآن ) را افسانههاى پيشينيان خواندهايد و آن را پس پشت افكندهايد و در صدد برآمدهايد كه با دست و زبانتان ، مشعل خدا را خاموش گردانيد كه خدا نور خويش به كمال مىرساند ، گرچه كافران نخواهند و بدشان بيايد . به جان خودم سوگند ، نور خدا گرچه نخواهى و بدت بيايد ، به كمال خواهد رسيد و دانش دين منتشر خواهد گشت و به سزاى كارت خواهى رسيد . بنابراين ، در زندگى دنيايت كه از تو جدا خواهد گشت ، هرچه مىخواهى تبهكارى ورز ، لكن پندارى هماكنون است كه روزگار باطل و نارواگرىات به پايان رسيده و كار و حكومتت بر باد رفته است ، و تو به سوى شعلهء فروزان و سوزان دوزخ كشانده شدهاى ، و خدا به هيچ وجه به تو ستم نكرده باشد و پروردگارت به بندگانش ستمكننده نيست . « 1 »
16 - اين هم قسمتى از نامهاى كه حضرتش به او نوشته است : كارهاى بدى كه كردهاى ، همراه با اطلاعى كه خداى متعال از وضع تو دارد ، سبب گشته كه خدا وضع و كار ترا به صلاح نيارد و دلت را آمادهء تبهكارى گرداند . اى پسر صخر ، اى پسر ملعون ، و به عبارتى ديگر : اى پسر صخر ملعون ! ادعا كردهاى كه بردبارىات به قدر كوهساران است ، و دانشت ميان شكّاكان مايهء تميز و حل و فصل است ، حال آنكه تو سبكسرى منافق و كج فهمى نابخرد ، و بزدلى رذل هستى . « 2 »
17 - در نامهء ديگرى به او مىنويسد : نامهات رسيد . ديدم مقصودى برتر از آنچه درخور تست دارى ، و به دنبال چيزى غير از گمشدهء خويشى ، و كوركورانه مىلولى و در گمراى سرگردانى ، و نهتنها به دليل محكم چنگ نينداختهاى ، بلكه به سستترين گمانها آويختهاى . پناه بر خدا ! چقدر به تمايلات بدعتآميز سخت چسبيدهاى و به سرگشتگى توانفرسا گرفتار آمدهاى ، علاوه بر پايمالكردن حقايق و ترك اسناد و موازينى كه خدا به موجبش بازخواست خواهد كرد و براى بندگانش حجت به شمار مىآيد . « 3 »
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة : 3 / 411 و 4 / 51 .
( 2 ) . همان مأخذ .
( 3 ) . نهج البلاغة : 2 / 44 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 4 / 57 .