قرآن و سنت ؟ يا مقام كسى كه دامنش از آلايش هرگناه و خطايى پاك است ، در آن مورد اهانت و تحقير قرار گرفته ؟ يا ديندارى در آن توهين گشته و دشنام يافته است ؟ يا كسى كه اسلام ساحتش را از هرنكوهش و ايراد و دشنامى پاك و پيراسته شناخته ، مورد بىاحترامى واقع شده است ؟ آن يك پسر هند جگرخوار است ، و اين يك پسر نابغهء معروفه ، و آن دو همان دو موجودى هستند كه مىدانيم و مىدانى .
آيا فراموش كردهاى كه رجال اين روايت سست سند كه به زعم تو اشكال و ابهام آن روايت نخستين را از بين برده و روشنش ساخته است ، مورد چه ايرادها قرار دارند ، و سندش چه اشكالات و نقايص و عيبناكىها دارد كه آن را بىذكر سند و چنان كه پندارى حديثى مسلم و ثابت است ، آوردهاى ؟ مگر نديدهاى كه در ميان سندش ، علاوه بر جمعى مجهول ، سيف بن عمر هست كه خودت در بحث از حديثى گفتهاى كه او جاعل و روايت ساز است « 1 » ، و در بحث از حديثى ديگر گفتهاى كه در سند آن راويان ضعيف قرار گرفتهاند كه ضعيفترينشان سيف است ؟ « 2 » و شرح حال سيف بن عمر را در همين كتاب « 3 » خوانديم و ديديم كه او ضعيف و متروك و ساقط و دروغساز و جاعل و متهم به زندقه و بىدينى است . آيا با روايت جعلى و ساختگى و دروغين رفع اشكال و ابهام از حديث مىشود ؟ خدايا از ما درگذر .
4 - پيامبر خدا فرمود : از اين راه مردى از امتم درمىرسد كه در رستاخيز در حالى كه دينى جز آيينم دارد ، برانگيخته مىشود . ناگاه معاويه در رسيد « 4 » ، يا چنان كه ابن مزاحم نوشته ، فرمود : از اين راه مردى در مىرسد كه به هنگام مردن بر غير سنتم مىميرد . « 5 »
اين را حافظ بلاذرى ، در جلد اول تاريخش چنين ثبت كرده است : عبد اللّه بن صالح از قول يحيى بن آدم ، از شريك ، از ليث ، از طاوس ، از عبد اللّه بن عمرو بن العاص مىگويد : در
هامش
( 1 ) . اللئالى المصنوعة : 1 / 199 .
( 2 ) . همان : 1 / 429 .
( 3 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 1 ) : 8 / 86 ، 335 .
( 4 ) . تاريخ طبرى : 11 / 357 .
( 5 ) . كتاب صفين 247 .