در خدمتش بودند . ناگاه مردى درآمد . عمر گفت : اى رسول خدا ! اين مرد ما را تحقير مىنمايد . گويى رسول خدا آن مرد را تشر زد و وى گفت : اى رسول خدا ! من با نظر حقارت به ايشان نمىنگرم ، بلكه به معاويه مىنگرم . فرمود : واى بر تو ! مگر او يكى از اصحاب من نيست ؟ و اين سخن را سه بار تكرار فرمود . آنگاه پيامبر خدا خنجرى را گرفت و به معاويه داد و به دو گفت : به پيكر او فروكن . معاويه با آن خنجر بر پيكر او زد ، من از خواب جستم و زود به خانه رفتم ، و ناگهان ديدم آن مرد همان شب كشته شده و مرده است و او ، راشد كندى بود .
و نه التفاتى به عقيدهء سعيد بن مسيب كه هركس در حال دوستدارى ابو بكر و عمر و عثمان و على بميرد ، و اعتراف نمايد كه آن ده نفر به بهشت مىروند و بر معاويه درود و رحمت فرستد ، بر خدا واجب خواهد آمد كه به حسابش رسيدگى ننمايد . « 1 »
و نه توجهى به خوابهايى كه براى عمر بن عبد العزيز روايت كردهاند و در آنها معاويه گفته است : به پروردگار كعبه سوگند كه بخشوده گشتم ، و رواياتش را در همين كتاب « 2 » خوانديم .
و نه اعتنايى به حرف احمد حنبل كه به معاويه چكار دارند ؟ از خدا عافيت و سلامت مىطلبيم .
ما به چنين ياوهها و عقايد سست و بىدليل و به هاتف مجهول و به خواب و خيالها كارى نداريم و براى اينها هيچ ارزش و اعتبارى قائل نيستيم و اينها را در برابر فرمايشهاى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله دربارهء معاويه و سخنان پر ارج و متين مردان صالح و پاكدامن ، و آنان كه از نزديك شاهد كارهايش بوده و او را خوب مىشناختهاند و پتهاش را روى آب انداختهاند ، به هيچ مىشماريم . اينك شمهاى از اظهار نظرهاى مردان پاكدامنى كه كارشناس ماهيت معاويه به شمار مىآمده و از رفتار و روحيهاش در دورهء جاهليت و اسلام كاملا آگاه و مطلع بودهاند ، به نظرتان مىرسانيم :
1 - على بن اقمر ، از زبان عبد اللّه بن عمر ، نقل مىكند كه پيامبر خدا از راهى پست بالا
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن كثير : 8 / 139 ، 140 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 347 .