ايشان آن كار را واگذاشتند و رستگار و موفق نگشتند .
بررسى رجال سند روايت
1 - 9 - يوسف بن موسى ، ابو يعقوب كوفى :
از رجال بخارى و ابو داود و ترمذى و نسائى و ابن خزيمه است كه رواياتش را در صحاح خويش آوردهاند ، و چندين عالم ، رجال وى را ثقه و مورد اعتماد شمردهاند .
2 - 9 - جرير بن عبد الحميد ، ابو عبد اللّه رازى :
از رجال صحاح ششگانه است و همهء علماى رجال او را ثقه و مورد اعتماد مىدانند .
3 - 9 - اسماعيل بن ابى خالد احمسى كوفى :
از رجال صحاح ششگانه است و بر ثقه بودنش همداستانند .
4 - 9 - سليمان بن مهران اعمش ، ابو محمد كوفى :
از رجال صحاح ششگانه است و در ميان محدثان كسى از او راستگوتر نيست .
5 - 9 - حسن بصرى :
از رجال صحاح ششگانه است كه بر ثقه و مورد اعتماد بودنش همداستانند .
بنابراين ، در روايت مذكور ، هيچ اشكالى به نظر نمىرسد ، جز اينكه مرسل است و معلوم نيست چه كسى مستقيما از زبان پيامبر نقل كرده است ، و اينهم در چنين موردى نقص و عيبناكى به شمار نمىرود ، زيرا آن جماعت اهميتى به اين نمىدهند كه كداميك از اصحاب ، آن را نقل كرده است ، چون همهء اصحاب به نظر ايشان عادل و راستروند .
پس اين حديث صحيح است و بىاشكال ، و مرسل بودنش به وسيلهء سند متصلى كه وجود دارد ، ترميم مىشود .
بلاذرى مىگويد : اسحاق بن ابى اسرائيل از حجاج بن محمد ، از حماد بن سلمه ، از على بن زيد ، از ابو نضره ، از ابو سعيد خدرى روايت كرده است كه يكى از انصار خواست معاويه را بكشد ، به او گفتيم : در دورهء حكومت عمر ، شمشير نكش تا از او كتبا بپرسم . او گفت : من از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود : هرگاه معاويه را ديديد كه بر پاره تختهها نطق