پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به على فرمود : آن تو و شيعهات هستيد . « 1 » بنابراين ، روايت ابى بن كعب در برابر اين گونه احاديثى كه عقل و منطق و بصيرت مؤيد آن است ، ساخته شده است .
چون دروغ بودن اين روايت خيلى واضح و رسوا بوده ، از مفسران جز قرطبى و شربينى هيچ كس نقلش نكرده با اينكه در اختيار و در برابرشان قرار داشته است . شايد ابن حجر به بطلان و نادرستى اين روايت اشاره مىكند ، آنجا كه مىگويد : در تفسير اين سوره هيچ حديث صحيحى از زبان پيامبر نيافتم . « 2 »
همچنين از سياق سوره فهميده مىشود عباراتى كه پس از آيهء « كسانى كه ايمان آوردند . . . » آمده ، اوصاف همان اشخاص است ، نه اينكه اشاره به كسان ديگرى باشد و غير از آنان كه در جملهء نخست به وصف درآمدهاند .
40 - واحدى روايتى ثبت كرده است از عبد الرحمن بن حمدان عدل ، از احمد بن جعفر بن مالك ، از عبد اللّه بن احمد بن حنبل ، از محمد بن سليمان بن خالد فحّام ، از على بن هاشم ، از كثير النواء كه مىگويد : به ابو جعفر گفتم : فلان شخص از قول على بن حسين ، رضى اللّه عنهما ، برايم گفت : اين آيه دربارهء ابو بكر و عمر و على ، رضى اللّه عنهم ، نازل شده است كه « هركينهاى را از دلشان بركنديم ، همه برادرند و بر تختها روبهروى همند » « 3 » ، فرمود : به خدا سوگند ، اين آيه دربارهء ايشان نازل گشته است . پرسيدم چه كينهاى بوده است ؟ فرمود : كينهء جاهليت ، زيرا ميان قبيلهء تيم و قبيلهء عدى و قبيلهء بنى هاشم در جاهليت دشمنى بود ، اما وقتى اين جماعات مسلمان گشتند و دين را موافق شدند ، چنان شدند كه چون كمر ابو بكر دردمند گشت ، على ، رضى اللّه عنه ، دست خويش داغ كرده براى مداوا بر كمر ابو بكر مىچسباند ، پس اين آيه فرود آمد . « 4 »
هيچ فضيلت و افتخارى را نمىتوان با چنين سند سستى براى كسى ثابت و استوار ساخت ، سندى كه تشكيل شده از مجهولى مثل عبد الرحمن عدل و محمد فحام ، و از
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 1 ) : 2 / 52 .
( 2 ) . فتح البارى : 8 / 392 .
( 3 ) . حجر 15 / 47 .
( 4 ) . اسباب النزول 207 .