اسقفى هم كه آن ماجرا منسوب به اوست ، در مجهول بودن و ناشناختگى دست كمى از ابن آدم ندارد و هيچيك را هيچ كس نمىشناسد .
وانگهى در صورتى كه متن روايت را تصديق نماييم و عقيدهاى را كه آن پرى مسلمان داشته ، بپذيريم و بر بدخواهان خلفاى چهارگانه لعنت فرستيم و جايگاهشان را دوزخ بدانيم ، مىدانيد دشنام خويش را نثار چه كسى كردهايم ؟ به تودهء عظيمى از اصحاب عادل و راسترو يا آن دسته از اصحاب كه براستى عادل و راستروند و ميان ايشان با يكى از خلفاى چهارگانه دشمنى و مخالفت بوده است و جنگ و ستيز ، نثار كردهايم . من در حيرتم كه آن جماعت اين مشكل لاينحل را چگونه حل خواهند كرد و چطور اين روايت را صحيح و راست پنداشته به اصحاب و تودهء عظيمى از ايشان لعنت مىفرستند و در همان حال ، ايشان را عادل و راستور و بهشتى و مژدهء بهشت يافته مىانگارند ؟
تعجب مىكنم از نابخردى آن عده نصرانى كه ادعاى بىدليل و ثابت نشدهء اسقفى را پذيرفته و راست پنداشتهاند و ماجراى افسانهاى وادى پريان را باور نمودهاند ، در حالى كه پيش از آن حاضر نبودند رسالت پيامبر امين را و خبرى را كه از خداى آسمانها مىداد و با هزار دليل و معجزه و برهان قرين بود و به اخبار كاهنان و اسقفان و پيامهاى گرانقدر تاريخى متكى و مستند ، بپذيرند ؛ پندارى ورد موزون شبانگاهى آن درندهء پرى و ذكر مسجع جادويىاش آنان را مسحور گردانيده تا آنجا كه آيت حقش پنداشته و شاهد دعوايش انگاشتهاند .
39 - قرطبى مىنويسد : ابن ابى كعب مىگويد : سورهء و العصر « 1 » را براى پيامبر خواندم و پرسيدم : اى پيامبر خدا ! تفسيرش چيست ؟ فرمود : و العصر سوگندى است از خدا .
پروردگارتان به پايان روز سوگند مىخورد كه آدمى در زيانكارى است ، يعنى ابو جهل .
« جز كسانى كه ايمان آوردند » ابو بكر است . « و كارهاى پسنديده كردند » عمر است . « و يكديگر را به حق سفارش نمودند » عثمان است « و يكديگر را به صبر و پايدارى سفارش كردند » على است . ابن عباس هم در نطقى بر فراز منبر همينطور تفسير
هامش
( 1 ) . عصر 103 / 1 - 3 .