كسى كه آخر عمرى اختلال حواس پيدا كرده و خرفت شده است « 1 » و چنان كه ابو الحسن بن فرات مىگويد : آنچه را برايش مىخوانده و به نظرش مىرساندهاند ، ملتفت نمىشده است « 2 » ، و خطيب بغدادى مىنويسد : ابو عبد اللّه ، احمد بن احمد قصرى مىگويد : من و برادرم از قصر به بغداد آمديم و هنوز ابو بكر ، احمد بن جعفر بن مالك قطيعى زنده بود ، و مىخواستم به درس فقه و فرايض برويم و تصميم گرفتيم درس ابن مالك را بشنويم ، ابن لبان فرضى به ما گفت : به درس او نرويد ، زيرا ناتوان و خرفت گشته است ، و پسر خويش را از رفتن به درس او منع كردم ؛ ما هم به درس او نرفتيم . « 3 » اين را ابن حجر نوشته « 4 » ، و همو مىگويد : او پيرى است در كارش بىدقت . « 5 » آرى ، سند از چنين كسانى تشكيل مىشود و از شيعى افراطىاى « 6 » كه جوزجانى و ابن حبان وى را چنين خواندهاند و شايد دارقطنى به همين جهت وى را ضعيف شمرده است ، و ابن حبان او را گرچه در شمار راويان ثقه آورده ، اما در رديف راويان ضعيف نيز ذكر كرده است . و بالاخره از كثير النواء كه اندكى پيشتر او را معرفى كرديم و ديديم سست روايتى است از دين به درگشته و زشت روايت كه در رديف سعد بن طريف قرار مىگيرد كه حديث جعل مىكرده و در نظر آن جماعت ، شيعى افراطى بسيار ضعيفى به شمار آمده است .
در تأويل آيهء كريمهء « و هركينهاى از دلشان بركنديم . . . » ، آن جماعت روايات بىارزش و ناجورى آوردهاند شگفتانگيزتر از روايتى كه واحدى آورده است ، از آن جمله :
روايتى كه صفورى « 7 » از قول ابن عباس آورده است ، مىگويد : و هركينهاى را كه در دل هاشان بود ، بزدوديم . . . ، آنگاه مىافزايد : هنگامى كه قيامت فرا رسد ، تختها از ياقوت سرخفام برپا گردد و ابو بكر بر تختى بنشيند و عمر بر تختى و عثمان بر تختى ، سپس خدا فرمان دهد كه تختها به پرواز درآيند و آنها را زير عرش به گردش درآورند ، و چادرى بر
هامش
( 1 ) . مراد احمد بن جعفر بن مالك - ابو بكر قطيعى .
( 2 ) . ميزان الاعتدال : 1 / 41 .
( 3 ) . تاريخ بغداد : 4 / 4 .
( 4 ) . لسان الميزان : 1 / 145 .
( 5 ) . همان : 2 / 237 .
( 6 ) . مراد على بن هاشم است .
( 7 ) . نزهة المجالس : 2 / 217 .