پيروى آن شيوه نيالايد و اين ضديت و مخالفت را به صراحت اعلام داشت و بعدها آن اختلافات و كشمكشها را با عثمان پيدا كرد و از كشتنش ناراحت نگشت و حاضر نشد شهادت بدهد به اينكه عثمان به ناحق كشته شده است و نطق شقشقيه را ايراد فرمود و در ميان تودههاى انبوه خلق فرياد برآورد : هان ! هرقطعه زمينى كه عثمان از ملك عموم به تملك كسى داده و هرمالى كه از مال خدا به كسى بخشيده ، به خزانهء عمومى بازگشته است . سپس آن دو بيعت شكن به جنگ وى برخاستند و در راه مخالفتش به كشتن رفتند .
اينها چگونه با على عليه السّلام در بهشت گرد مىآيند ؟ من نمىدانم . آيا اينها دلبستهء بهشت جاودان و نعيم ايزدى بودهاند ؟ هرگز !
بررسى متن روايت
دربارهء متن روايت نيز تأملات و نظراتى داريم كه ما را از تصديق آن باز مىدارد .
آيا عبد الرحمن بن عوف كه روايت از زبانش نقل گشته و خود از آن ده نفر مژدهء بهشت يافته است ، به اين حديث و مژدهاش معتقد بوده و آن را راست مىدانسته است و با وجود آن ، روز شوراى شش نفره شمشير بر سر على عليه السّلام كشيده كه بيعت كن ، و گرنه ترا خواهم كشت ! و نيز هنگامى كه كشور را آشوب فراگرفته و انحراف حاكم از رويهء اسلامى ، وضع خطرناكى پيش آورده ، به على عليه السّلام گفته است : اگر مىخواهى شمشيرت را بردار و من هم شمشيرم را برمىدارم ، زيرا عثمان بر خلاف تعهدى كه به من سپرده ، عمل كرده است ازاينرو ، با خود عهد بست كه تا زنده است با عثمان حرف نزند ، و از بيعتكردن با عثمان اظهار ندامت نمود و به خدا پناه برد و وصيت كرد كه عثمان بر او نماز نگذارد ، و در حالى مرد كه با عثمان قهر بوده است ، و عثمان نيز او را متهم به نفاق مىكرده و منافق خوانده است . « 1 » آيا اين واقعيات با صحت آن روايت جور درمىآيد ؟ آيا مىتوان گفت كه عبد الرحمن بن عوف و عثمان اين حديث را شنيده و باور داشتهاند و در عين حال ، اين كارها را مىكردهاند ؟
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 9 / 90 .