تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
در سند روايت ، نام احمد بن على بن سهل مروزى آمده است . خطيب بغدادى شرح حالى از وى آورده ، اما كلمه‌اى در تمجيدش ننوشته ، پندارى از او جز نامش را نمىدانسته است . « 1 » و ذهبى هم در ميزان الاعتدال از او ياد كرده و حديثى از وى نوشته مىگويد : ابن حزم اين را آورده و گفته كه احمد مجهول و ناشناس است . « 2 » همچنين نام محمد بن حميد ، ابو عبد اللّه رازى تميمى آمده است . يعقوب بن شيبه مىگويد : روايات نامعلوم و زشت بسيار دارد . بخارى مىگويد : در رواياتش بايد دقت و احتياط كرد . نسائى مىگويد : مورد اعتماد نيست . جوزجانى مىگويد : بد مسلك و غير قابل‌اعتماد است . فضلك رازى مىگويد : از ابن حميد پنجاه هزار روايت نوشته دارم كه كلمه‌اى از آن را براى ديگران نقل نمىكنم و به كسى نمىآموزم . صالح اسدى مىگويد : هرگاه روايتى از سفيان به او مىرسيد ، آن را به مهران نسبت مىداد و هروقت روايتى از منصور مىرسيد ، به عمرو بن ابى قيس نسبت مىداد . آنگاه مىافزايد : ابن حميد هرچه براى ما روايت مىكرد ، او را متهم به دروغ مىكرديم ، و در جاى ديگر مىگويد : رواياتش را زياد مىكرد ، و كسى را نديده‌ام كه بيش از او در دروغ بستن به خدا گستاخ باشد . روايات مردم را مىگرفت و به هم درمىآميخت و زير و رويش مىكرد ، و نيز مىگويد : نديده‌ام كسى در دروغسازى ماهرتر از دو نفر باشد : يكى سليمان شاذكونى و ديگرى محمد بن حميد كه همهء رواياتش را حفظ مىكرد و مىآموخت . محمد بن عيسى دامغانى مىگويد : چون هارون بن مغيره درگذشت ، از محمد بن حميد تقاضا كردم همهء احاديثى را كه از او شنيده ، برايم بياورد ، او طومارهايى پيشم آورد و چون برشمردم ، ديدم همه‌اش سيصد و شصت و چند حديث است . جعفر مىگويد : ابن حميد بعدها چند ده هزار حديث به نقل از هارون بن مغيره ثبت و نشر كرد . ابو القاسم پسر برادر ابوزرعه مىگويد : از ابوزرعه دربارهء محمد بن حميد پرسيدم ، انگشتش را بر دهان نهاد كه هيچ نگو . پرسيدم : دروغ مىگفت ؟ با سر اشاره كرد كه آرى ! گفتم : او به پيرى رسيده بود ، شايد به او حقه مىزده و احاديث ساختگى را بر او
هامش
( 1 ) . تاريخ بغداد : 4 / 303 . ( 2 ) . لسان الميزان : 1 / 222 .