لازمه اين روايت ساختگى اين است نهتنها كسانى كه عليه عثمان فعاليت نمودند و او را به قتل رساندند ، بلكه آنان كه زبان به انتقاد و اعتراضش گشودهاند ، از شمار شيعهء آل محمد خارج باشند و ايشان برجستهترين چهرههاى امت و اصحاب بزرگ پيامبر و مهاجران و انصارند ، كسانى كه از آن جماعت نه فقط شيعهء آل محمد ، بلكه عادل و راستروشان مىدانند . آيا كسى مىتواند چنين پندارى به ذهن خويش راه دهد ؟
به سخنى كوتاه ، درستترين سخنى كه مىتوان دربارهء آن روايت مسخره گفت ، اين است كه روايتى بهتانآميز و دروغ است كه ذرهاى صحت ندارد و قابلاعتماد و استناد نيست .
32 - خطيب بغدادى از احمد بن محمد بن ابى بكر اشنانى ، از محمد بن يعقوب اصم ، از سرى بن يحيى ، از شعيب بن ابراهيم ، از سيف بن عمر ، از وائل بن داود ، از يزيد « 1 » بهى ، از زبير روايت كرده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : خدايا تو براى امتم اصحابم را بركت بخشيدى ، پس بركت را از ايشان مگير ، و براى اصحابم به ابو بكر بركت ده و بركتت را از وى مگير ، و ايشان را در مورد وى همداستان گردان ، و كارش را پراكنده مساز . خدايا عمر بن خطاب را به عزت و قدرت رسان ، و عثمان بن عفان را شكيبا دار ، و على را موفق بدار ، و از طلحه درگذر ، و زبير را استوار گردان ، و سعد را به سلامت دار ، و عبد الرحمن را محترم شمار ، و پيشاهنگان پيشين را كه از مهاجران بودند و از انصار ، و نيكو پيروانشان را به من بپيوند .
خطيب بغدادى ، در حاشيهاى كه بر اين روايت مىزند ، مىگويد : جعلى است و در سندش راويان ضعيفى وجود دارند كه ضعيفترينشان سيف بن عمر است . ما شرح حال سرى و شعيب و سيف بن عمر را كه از رجال سند اين روايتند ، در همين كتاب به نظرتان رسانديم « 2 » ، و وجود يكى از اينها براى عيبناكى و سستى سند روايت كفايت مىنمايد ، تا چه رسد به گرد آمدنشان در آن .
هامش
( 1 ) . چنين نوشته است ، اما درست عبد اللّه ، آزاد شدهء مصعب بن زبير است .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 1 ) : 8 / 86 ، 143 ، 144 ، 235 .