ابى مساور گفتيم « 1 » ، خود را از شناختن رجال سند اين روايت بىنياز مىبيند ، چه در آنجا ديديم كه وى دروغسازى پليد و دغلباز و جاعل است و هزاران حديث از زبان اساتيد و پيشوايان علم حديث جعل كرده كه هيچيك را به زبان نياوردهاند ، و كسى را نيافتهاند كه بيش از او جعل حديث كرده باشد ، و او در دروغگويى و دروغسازى ضرب المثل است .
بنابراين ، چنين روايتى را در اصلاح فن حديث جعلى مىخوانند ، نه چنان كه بيهقى وصف كرده ، ضعيف و سست . « 2 »
31 - ابن عساكر روايتى را ثبت كرده است كه از طريق ابو عمرو زاهد ، از على بن محمد صائغ ، از پدرش كه مىگويد : حسين را ديدم كه در روز جمعه بر معاويه كه بر منبر به نطق ايستاده بود ، درآمد . مردى از آن جماعت به او گفت : اى امير المؤمنين ! به حسين اجازه بده به منبر بالا رود . معاويه به او گفت : واى بر تو ! بگذار افتخارجويى نمايم . آنگاه خدا را سپاس و ستايش كرد و گفت : اى ابا عبد اللّه ! ترا به خدا قسم مىدهم آيا من فرزند بطحاء مكه نيستم ؟ گفت : آرى ، به آنكه نيايم را به حق و مژده رسان برانگيخت . بعد گفت : اى ابا عبد اللّه ! ترا به خدا قسم مىدهم آيا من خال المؤمنين نيستم ؟ گفت : آرى ، به آنكه نيايم را به پيامبرى برانگيخت . سپس گفت : اى ابا عبد اللّه ! ترا به خدا قسم مىدهم آيا من كاتب وحى نيستم ؟ گفت : آرى ، به آنكه نيايم را بيم رسان گردانيد . در اين هنگام معاويه فرود آمد و حسين بن على به منبر بالا رفت و پس از آنكه خدا را فراتر از پيشينيان و معاصران سپاس گفت ، فرمود : پدرم از زبان نيايم ، از فرشتهء وحى ، از خداى تعالى چنين نقل كرد كه زير جايگاه عرش ورقهاى سبز رنگ است كه بر آن نوشته : لا إله الا اللّه ، محمد رسول اللّه .
اى شيعهء آل محمد ! هريك از شما كه در روز قيامت بگويد : لا إله الا اللّه ، خدا او را وارد بهشت مىسازد . معاويه از او پرسيد : اى ابا عبد اللّه ! ترا به خدا بگو شيعهء آل محمد چه كسانى هستند ؟ گفت كسانى كه به شيخين ، يعنى ابو بكر و عمر دشنام نمىدهند و عثمان را دشنام ندهند و نه پدرم را دشنام دهند و نه ترا اى معاويه دشنام گويند . « 3 »
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 10 / 74 .
( 2 ) . ر ك : فتح البارى : 7 / 29 .
( 3 ) . تاريخ ابن عساكر : 4 / 312 .