ابن عساكر مىگويد : اين حديثى زشت و نادرست است ، و به عقيدهء من سلسلهء سندش به حسين نمىرسد . ما نيز مىگوييم : اين دروغى آشكار و واضح است و سندش گسيخته و پاره پاره ، و ابو عمرو زاهد از رجال سند اين روايت ، دروغسازى است دست آلوده به جنايات و خيانتها ، همان كه از تأليف روايات جعلى و ساختگى كتابى در ستايش و مناقب معاويه پرداخته است و در سال 345 مرده . « 1 »
استاد حديثش على صائغ نيز به شدت ضعيف و سست روايت است ، چنان كه خطيب بغدادى از او همينگونه ياد كرده « 2 » و دارقطنى او را ضعيف خوانده است . « 3 » پدر وى نيز كه از رجال سند است ، ناشناس است و بىارزش و در طبقهء كسانى كه از مالك ( م 179 ) روايت مىكنند . با اين وصف ، چگونه سرورمان حسين بن على عليه السّلام را كه در سال 61 هجرى به شهادت رسيده ، درك كرده و چطور معاويه را كه در سال 60 مرده ، ديده است ؟ مگر در خواب و خيال ديده باشد .
وانگهى اگر قرار باشد خوابها را راست پنداريم ، مقتضاى اين افسانه آن است كه معاويه از شيعهء آل محمد صلّى اللّه عليه و آله كه خدا به بهشت درمىآوردشان ، نباشد ، زيرا او بر امير المؤمنين على عليه السّلام و دو فرزند گرامىاش كه امام و سرور جوانان بهشتىاند ، لعنت مىفرستاده است و بر جمعى از اصحاب پاكدامن و عالى مقام نيز ، و همين ننگ او را بس .
اين وضع ننگين او را و فرومايگان اموى را كه به تقليدش بر خاندن پيامبر لعنت مىفرستادهاند و همهء كسانى را كه چنين گناهى را مرتكب گشتهاند ، به يكسان شامل مىشود .
همچنين به مقتضى آن ، مولاى متقيان از شمار اين گروه رستگار خارج خواهد گشت ، زيرا وى بر معاويه و دار و دستهء پست و تبهكارش لعنت مىفرستاده است . چه سهمگين است سخنى كه به زبان مىآورند . « 4 »
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 1 ) : 5 / 226 .
( 2 ) . تاريخ بغداد : 3 / 222 .
( 3 ) . لسان الميزان : 2 / 489 .
( 4 ) . كهف 18 / 5 .