اگر نمىتوانيم اين عقيدهء نادرست و باطل را بپذيريم ، به خاطر فرمايش امام پاك امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام است كه دربارهء ابو موسى اشعرى و همكارش عمرو بن عاص مىفرمايد : هان ! اين دو نفر كه به عنوان حكم انتخابشان كرديد ، حكم قرآن را پس پشت افكندند و آنچه را قرآن ابطال كرده احيا نمودند و آنچه را قرآن احيا و برقرار گردانيده از بين بردند ، و هريك از آن دو دلخواه خويش و نه تعليم خدا را پيروى كرد و بر اثر آن حكمى بدون حجت و دليل آشكار يا سنت برقرار صادر نمودند ، و در صدور حكم باهم اختلاف پيدا كردند ، و هيچيك درست عمل ننمودند . بنابراين ، خدا از آن دو نفر بيزار و برى است و پيامبرش و مؤمنان صالح نيز . « 1 » چه اشكال و نقد و ايرادى محكمتر و سهمگينتر از اينكه امام على عليه السّلام بر ابو موسى اشعرى ، راوى آن روايت وارد كرده است ! و با اين وصف ، چگونه مىتوان اين موجود را عادل و راسترو و درستكار خواند ؟
همچنين نمىگوييم عنايتى كه آن جماعت داشتهاند به اينكه مژدهء بهشت را از ميان اصحاب ، به خلفاى سهگانه اختصاص دهند و در جعل احاديث و ساختن و پرداختن داستانها در اين موضوع تلاشى سخت روا دارند ، حكايت از اسرارى مىكند كه نمىخواهيم پرده از آن برداريم ، و از چيزهايى نپرسيد كه اگر برايتان روشن شود ، ناراحتتان مىسازد « 2 » ، فقط مىگوييم : اگر براستى پيامبر گرامى اين مژده را داده باشد - با اينكه مىدانيم شنوندگانش مژدهدهنده را راستگو مىدانستهاند - چرا عمر از حذيفهء يمانى كه راز تشخيص منافقان را در اختيار داشته است ، دربارهء خودش مىپرسيده و او را قسم مىداده كه آيا وى از جملهء آنهاست ؟ آيا نامش جزو منافقان آمده است ؟ و آيا پيامبر او را از جمله آنها شمرده است ؟ « 3 » در حالى كه او كاملا آگاه بوده كه منافقان در پستترين مرتبهء دوزخند . آيا مىتوان اين پرسش عمر را كه مورد اتفاق است ، با آن مژدهء بهشتى كه مىگويند دريافته است ، سازگار دانست ؟
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 2 / 131 .
( 2 ) . مائدة 5 / 101 .
( 3 ) . تاريخ ابن عساكر : 4 / 97 ؛ التمهيد ، باقلانى 196 ؛ بهجة النفوس ، ابن ابى جمره : 4 / 48 ؛ احياء العلوم :
1 / 129 ؛ كنز العمال : 7 / 24 .