ورود مىدهد و مژدهء بهشت به خاطر گرفتارى يا مصيبتى كه به تو مىرسد . او در آمد و مىگفت : از خدا بايد مدد خواست ، و چون جايى در اتاقك نيافت روبروشان بر شكاف چاه نشست و ساق پايش را برهنه كرد و در چاه آويخت همانگونه كه ابو بكر و عمر ، رضى اللّه عنهما ، انجام داده بودند . سعيد بن مسيب مىگويد : من آن را به گورشان تأويل نمودم كه در يك جا خواهد بود و گور عثمان به تنهايى جداگانه . « 1 »
ما سند اين روايت را به بحث و بررسى نمىكشيم ، زيرا نامعلوم و درهم ريخته و مبهم است و چنان كه ديديم ، يك بار از قول ابو موسى اشعرى نقل مىشود ، و ديگر بار از قول زيد بن ارقم كه بنا بر گفتهء بيهقى در الدلايل ، اوست كه از خانه به در شده و سپس دربان پيامبر گشته است و سه ديگر چنان كه از قول بلال كه طبق سخن ابو داود او در آن داستان دربان است و ديگر جا از زبان نافع بن عبد الحرث كه به نقل از احمد بن حنبل « 2 » ، او دربان است و روايتگر ماجرا براى ديگران . آرى ، نه سندش را به اين علت مورد بررسى قرار مىدهيم ؛ نه مىگوييم به علت وجود بصريانى كه سابقه و دستى در جعل حديث و ساختن مطالب جنايت بار از قول پيامبر گرامى صلّى اللّه عليه و آله دارند ، ضعيف و سست است ؛ نه از ميان رجال سندش انگشت بر سليمان بن بلال مىگذاريم و سخن ابن ابى شيبه را دربارهاش پيش مىكشيم كه مىگويد : او كسى نيست كه بشود بر روايتش اعتماد كرد « 3 » ، و نه آن را به خاطر ابن ابىنمر بىاساس مىخوانيم كه نسائى و ابن جارود دربارهاش مىگويند : او قوى نيست . و ابن حبان او را بر خطا مىداند و ابن جارود روايت يحيى بن سعيد از او را نفى مىكند و ساجى نيز معتقد به قدرش مىخواند . « 4 » همچنين به علت وجود سعيد بن مسيب بر آن خرده نمىگيريم ، كسى كه شرح حالش را در همين كتاب « 5 » خوانديم ، و دربارهء كسى هم كه آخر زنجيرهء راويان است ، يعنى ابو موسى اشعرى صحابى حرفى نمىزنيم ، زيرا به عقيدهء آن جماعت همهء اصحاب عادل و راستروند ! حال
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى : 5 / 250 ، 251 ؛ صحيح مسلم : 7 / 118 ، 119 .
( 2 ) . مسند احمد : 3 / 408 .
( 3 ) . تهذيب التهذيب : 4 / 176 .
( 4 ) . همان : 4 / 338 .
( 5 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 8 / 9 .